487 - 31703 - ( 17 ) در كتاب دعائم الاسلام آمده است : « در نبرد تبوك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جوان چالاكى برخورد كرد كه تعداد معدودى شتر فربه را به جلو هدايت مىكرد . ياران پيامبر صلى الله عليه و آله با مشاهدهء آن جوان به آن حضرت گفتند :
بهتر و مناسبتر بود كه چالاكى اين جوان و فربهى شترانش در راه خدا به كار گرفته مىشد !
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن جوان را فراخواند و فرمود : به من بگو با اين شترانت چه كار مىكنى ؟
آن جوان گفت : « اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! من خانواده و همسر دارم و با اين شتران نفقهء آنان را به دست مىآورم و از كمك خواستن از مردم بىنيازشان مىكنم و بدهكارىهاى خود را مىپردازم !
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : با كار ديگرى چطورى ؟
جوان گفت : نه ! وقتى آن جوان رفت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود :
اگر راست گفته باشد ، پاداشى همانند پاداش رزمنده [ در راه خدا ] و پاداش حجگزار و پاداش عمرهگزار خواهد داشت . »
488 - 31704 - ( 18 ) از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده كه فرمود : « افتخار كننده به خود ، بهتر از افتخار كننده به پدرش است ؛ البته من بهتر از پدرم هستم و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از پدرش شريفتر است و ابراهيم عليه السلام از [ پدرش ] تارخ شريفتر بود .
از امام عليه السلام سؤال شد : افتخار به چيست ؟
امام عليه السلام فرمود : به يكى از سه چيز : ثروتى آشكار يا ادبى برتر يا حرفه و صنعتى كه انسان از آن شرمگين نباشد . »
489 - 31705 - ( 19 ) در كتاب دعائم الاسلام آمده است كه امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود : « به من رسيده كه تو از خويشانت بسيار غيبت مىكنى ؟
آن مرد گفت : آرى ، فدايت گردم !
امام عليه السلام پرسيد : آنها كجا هستند ؟
آن مرد گفت : در اهواز و فارس !
امام عليه السلام پرسيد : به چه كارى مشغولند ؟
وى پاسخ داد : در پى تجارت و دنيا هستند !
امام فرمود : بنگر ، هر گاه چيزى از دنيا را طلب كردى و به آن دست نيافتى پس به ياد آور كه خداوند از ميان آنان دينش را مخصوص تو گردانيد و ولايت ما را بر تو منت نهاد و به ياد آور بلاهايى را كه از تو دور گردانيد ؛ چرا كه گذران عمر و جان در اينها شايستهتر است تا آنچه از دنيا از دست دادهاى . »
490 - 31706 - ( 20 ) ابن بكير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « تجارت بر عقل مىافزايد . »
491 - 31707 - ( 21 ) در تفسير على بن ابراهيم آمده است : « . . . سپس خداوند ماجراى مريم عليها السلام را بازگو كرد . . . آنگاه جبرئيل به مريم ندا داد : درخت خرما را به شدت به سوى خود تكان ده « 1 » . يعنى درخت خرماى خشك را تكان بده ! پس مريم آن را تكان داد . [ پس از صدور اين دستور ، مريم از محل آن درخت بىخبر بود و براى يافتن آن به پرسوجو افتاد ] در آن روز بازار برپا بود . بافندگان به سوى مريم عليها السلام آمدند . در آن زمان بافندگى بهترين و شريفترين شغلها بود . آنان سوار بر قاطرهاى سياه و سفيد به آن سوى آمدند . مريم عليها السلام از آنان پرسيد : درخت خرماى خشك كجاست ؟
بافندگان مريم عليها السلام را مسخره كردند و از خود راندند . مريم عليها السلام به آنان گفت : خداوند كارتان را كساد و بىرونق نمايد و شما را در ميان مردم ننگ و عار قرار دهد . پس از آن گروهى تاجر به آنجا آمدند . [ مريم عليها السلام از آنان محل درخت را پرسيد . ] تاجران او را به محل درخت خرماى خشك راهنمايى كردند . مريم عليها السلام به آنان گفت : خداوند به كارتان بركت دهد و مردم را به شما نيازمند كند . »
هامش
( 1 ) . مريم 19 / 25 .