تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
آن‌گاه على عليه السلام ادامه داد : ستايش ويژهء خداوندى است كه او را از دنيا خارج كرد ، در حالى كه به خاطر باطلى كه جمع كرد و حقوقى كه از آن‌ها جلوگيرى كرد ، نكوهيده بود . او جمع كرد و انباشت و درِ آن را محكم بست . براى به دست آوردن اين اموال ، بيابان‌هاى خشك و بىآب و علف و درياهاى وسيع و عميق را پيمود . اى كسى كه [ در اين دنيا ] مانده‌اى ! فريب نخور آن‌گونه كه ديروز دوستت فريب خورد . همانا در روز قيامت كسى بيش از همه حسرت مىخورد كه مالش را در ميزان ديگرى مشاهده كند و خداوند شخص ديگر را به خاطر آن مال وارد بهشت كند و صاحب مال را به خاطر آن ، وارد آتش نمايد . » 366 - 31580 - ( 51 ) در نهج البلاغه آمده است كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود : « بزرگ‌ترين حسرت‌ها در روز قيامت ، حسرت كسى است كه از راه حرام مالى به چنگ آورد و وارث او آن را در راه اطاعت خداوند مصرف كند . پس وارث به خاطر آن مال وارد بهشت شود و شخص اول به خاطر آن داخل آتش گردد . » 367 - 31581 - ( 52 ) در كتاب عدة الداعى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است : « بپرهيزيد از ثروت ؛ زيرا در گذشته شخصى مال و فرزندان زيادى داشت . او تنها به خود و خانواده‌اش پرداخت و ثروت زيادى براى آن‌ها انباشت . تا اين‌كه روزى فرشتهء مرگ - به صورت شخص بينوايى - درِ خانه‌اش را زد . خدمتكاران در را گشودند . فرشتهء مرگ به آنان گفت : سرورتان را نزد من فراخوانيد ! خدمتكاران گفتند : آيا [ انتظار دارى ] سرور ما براى مثل تو بيرون آيد ؟ آن‌گاه او را به شدت و تندى از درِ خانه راندند . سپس فرشتهء مرگ با همان قيافه به سوى آنان بازگشت و گفت : سرورتان را به سوى من فراخوانيد و به وى بگوييد من فرشتهء مرگ هستم ! وقتى اين سخن به گوش مرد ثروتمند رسيد ، از شدت ترس نشست و به افرادش گفت : با او به نرمى و ملايمت سخن بگوييد و به او بگوييد : خداوند تو را فرخنده و مبارك گرداند ! شايد به دنبال شخص ديگرى هستى ! [ وقتى پيام مرد ثروتمند به فرشتهء مرگ رسيد ] پاسخ داد : نه [ اين‌گونه نيست ] آن‌گاه بر مرد ثروتمند وارد شد و به وى گفت : برخيز ! و هر چه مىخواهى وصيت كن ؛ زيرا من پيش از بيرون رفتن از اين خانه جانت را خواهم گرفت ! صداى شيون و زارى فضاى خانه را پر كرد . مرد ثروتمند دستور داد صندوق‌ها را گشودند و زر و سيم آن‌ها را بر زمين ريختند ( زر و سيم آن‌ها را بنويسند ) ، سپس روى به آن اموال كرد و شروع به ناسزاگويى به آن‌ها نمود . او مىگفت : اى مال ! خداوند تو را لعنت كند ! مرا از ياد پروردگارم بردى و از كار آخرتم غافل كردى تا مرگ به سراغم آمد ! [ در اين هنگام ] خداوند مال را به زبان آورد و گفت : چرا به من ناسزا مىگويى ! حال آن‌كه تو پست‌تر از منى . آيا در نظر مردم حقير نبودى پس وقتى آثار مرا بر تو ديدند ، تو را بالا بردند ؟ آيا تو و انسان‌هاى شايسته بر درِ خانهء پادشاهان و بزرگان حاضر نمىشديد و تو پيش از آنان وارد مىشدى و آن‌ها مؤخر مىشدند ؟ آيا از دختران پادشاهان و بزرگان خواستگارى نكردى و انسان‌هاى صالح نيز خواستگارى مىكردند ؛ ولى تو با آنان ازدواج كردى و شايستگان پاسخ منفى مىشنيدند ؟ اگر مرا در راه خير و نيكى انفاق مىكردى ، من از خود مقاومتى نشان نمىدادم ! اگر مرا در راه خدا انفاق مىكردى ، من از تو كاسته نمىشدم ! پس چرا به من ناسزا - مىگويى و حال آن‌كه خود پست‌تر از منى ! من و تو هر دو از خاك آفريده شده‌ايم . پس من مىروم ( در حالى خاك پاكى هستم ) و تو گناه مرا با خود مىبرى ! مال با صاحبش اين‌گونه سخن مىگويد . »