تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
مىباشند ، كه ديگر در خارج شهر اردو نزده بلكه در « باغ شمال » در داخل ديوارهاى شهر مستقر شده‌اند ؛ پانصد تن در نقاط مختلف بين انزلى و قزوين ؛ پانصد تن در خود قزوين ؛ سيصد تن در خراسان ؛ تعدادى نامشخص در استرآباد و اروميه ؛ و پانصد تن در اردبيل حضور دارند به علاوهء يك عده 50 نفرى از قزاقها كه به امر در منطقهء قره‌داغ ، در ژانويه 1910 ، اعزام شده‌اند « تا وضعيت را مورد بررسى قرار دهند . » به تمامى اينها رفتار متكبرانه و از موضع‌قدرت اين سربازان در رشت ، قزوين و تبريز را اضافه كنيد ؛ و نيز اين واقعيت را كه بنابر گزارشات در شهر اخير آنها كليسايى را بنا كرده ، تعداد پرچمهاى روس را به سيصد يا چهارصد عدد افزايش داده و كلا تمامى علائمى را كه حاكى از « آمدن آنها جهت ماندن » است ، از خود بروز داده‌اند ؛ و نيز روابط بسيار مبهم آنها با آن راهزن معروف و اخلالگر عمدهء آرامش ، رحيم خان ، و سپس با داراب ميرزا ، كه يك شاهزادهء ايرانى تبعهء روس است كه به عنوان يك افسر در گردان روسى مستقر در قزوين ، به زنجان رفت تا شورش ارتجاعيون را برانگيزد و هنگامى كه همراه سربازان روسى به قزوين بازمىگشت و با عده‌اى از سربازان ايرانى برخورد ، سربازان روسى « اسما » او را دستگير امّا « رسما » وى را از دست ايرانيها نجات داده و به سوى سربازان شليك كرده و دو تن از آنها از جمله « على خان » افسر فرمانده آنها را به قتل رساندند . آيا جاى تعجب است كه ايرانيها ، آنچنان كه يك روزنامهء فرانسوى مىگويد « در قرار دادن سرهاى خود در كمند دار ترديد دارند » يا اينكه اعلام مىكنند كه « ترجيح خواهند داد بميرند » تا اينكه يك تشكيلات ژاندارمرى تحت كنترل افسران روسى ، يا به عبارت ديگر يك تيپ قزاق به مراتب توسعه‌يافتهء تحت كنترل كلنل لياخوف‌ها ، را به عنوان نيروى اصلى نظامى در كشور خود داشته باشند ؟ به مراتب بهتر بود آنها درصدد ايجاد يك اتحاد دفاعى با تركيه ، انتقال مقر حكومت به اصفهان - پايتخت باستانى عصر باشكوه صفوى - ، و حتى درصدد حفظ يك ايران آزاد و مستقل ، اگرچه چند مليتى ، حتى به بهاى از دست دادن بخشى از قلمرو خود در شمال برمىآمدند تا آنكه اجازه دهند تمامى كشور به وضعيت فلاكت‌بار تحت‌الحمايگى روسيه درآيد . در چند سال گذشته ، آنچنان حوادث و وقايع غيرمنتظره‌اى در ايران و تركيه روى داده است و پيشگويىهاى مطمئن بسيارى غلط از آب درآمده‌اند كه هرگونه پيش‌گويى قاطعانه‌اى عملى شتاب‌زده خواهد بود . اعتقاد شخصى من آنست كه اگر ايران پولهاى تلف شده - يا حتى بدتر از تلف شده - توسط سه پادشاه پىدرپى طى بيست سال گذشته را در خزانهء خود مىداشت و اگر واقعا مىتوانست بر بيطرفى خيرخواهانهء « دو همسايهء قدرتمندش » ، براى يك مدت ده يا 20 ساله ، حساب كند ، قادر بود