تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
شكارى دنبال اوست ، پرنده پيرامون او پرواز مىكرد ، آن پيامبر فرمود : پروردگارم فرمان داده كه اين را بپذيرم ، در اين هنگام آستين خود را باز كرد و پرنده داخلش شد ، باز شكارى به آن پيامبر گفت : شكارى را كه من چند روز دنبالش بودم گرفتى ، با خود گفت : پروردگارم به من امر كرده كه اين را مأيوس نكنم ، از ران پرنده تكه‌اى بريد و جلوى او انداخت و رفت ، در بين راه به گوشت گنديدهء كرم زده‌اى بر خورد ، با خود گفت : پروردگارم به من فرمود كه از اين دورى بجويم ، از آنجا گريخت . وقتى به خانه بازگشت در خواب ديد گويا به او گفته مىشود : تو آنچه را به آن مأمور بودى به انجام رساندى ، آيا مىدانى قضيه چه بود ؟ گفت : نه ، به او گفته شد : اما آن كوه در واقع غضب بود ، زيرا هر بنده‌اى هنگامى كه غضب مىكند خود را نمىبيند و به خاطر شدّت خشمش مقام خود را فراموش مىكند ، هر گاه در حال غضب خود را نگاه داشت و منزلت خود را شناخت و خشمش را فرو خورد پايان كارش مانند لقمهء لذيذى مىشود كه آن را خوردى ، و اما آن طشت نيز در حقيقت كارهاى شايستهء بنده است كه آن را پنهان داشته ، خداوند هم آن را ظاهرش كند تا بنده‌اش را به آن زينت دهد ، به علاوهء ثوابى كه براى آخرتش ذخيره مىسازد ، و اما قضيّهء آن پرنده ، او به حقيقت مردى است كه تو را نصيحت مىكند ، نصيحتش را بپذير ، و آن باز شكارى نيز مردى است كه نزد تو مىآيد و از تو حاجتى مىخواهد ، او را نااميد نكن ، و اما آن گوشت متعفّن همان غيبت ( برادر مؤمن ) است كه بايد از آن دورى گزينى . ( 1 ) ( 1795 ) 12 - رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : محبت خدا بر كسى كه به خشم آورده شد ، و از خود بردبارى نشان داده واجب است .