گرسنگان را سير و بر طرفكنندهء هلاكتى ، فاطمه دختر محمّد را سير كن ، جابر گويد :
به خدا قسم در اين هنگام مشاهده كردم كه خون از بالاى پيشانى ايشان در تمام صورت ( زير پوست ) جريان پيدا كرد ، و صورت حضرت سرخ شد ، و بعد از آن دعا ، هرگز گرسنه نشد .
( 1 ) ( 1110 ) 10 - حمزة بن حمران گويد : من و حسن عطّار خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم و سلام كرديم ، حضرت سلام ما را پاسخ داد ، سپس منتظر مانديم تا اجازهء ورود دهد . فرمود :
چرا داخل نمىشويد ، مگر به شما اذن ورود ندادم ؟ آيا جواب سلامتان را كه دادم اذن دخول نيست ؟ اى اهل عراق ، چرا تعجب مىكنيد ؟ به همان اذن اول اكتفا مىشود .
( 2 ) و در روايتى : على عليه السّلام از اهل ذمّه هم اجازهء ورود مىخواست .
( 3 ) ( 1111 ) 11 - امام صادق عليه السّلام فرمود : مرد بايد از دختر و خواهرش كه شوهر دارند اجازه ورود بخواهد .
( 4 ) ( 1112 ) 12 - ام سلمه ضمن روايت طولانى گويد : روزى هنگام صبح امير المؤمنين عليه السّلام به در خانهء ما آمد و در زد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : برخيز و در را باز كن ، من در را برايش باز كردم ، امام عليه السّلام دو طرف در را گرفت ( تا در كاملا باز نشود ) تا اينكه هيچ حس و حركتى از من نبيند ، من به حجرهام رفتم ، ايشان اذن گرفته و داخل شد .
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 409
مساهمون: علي بن الحسن الطبرسي
ص٤٠٩