سهمى را نداشته باشيد ، و بر پنج سهمى شش سهم و بر شش سهمى هفت سهم تحميل ننماييد ، كه بارشان را سنگين و آنها را از دين رميده سازيد ، و به جاى اين كار با آنان مدارا كنيد ، و راه كار را بر آنان آسان نماييد ، اكنون برايت مثلى مىآورم كه مايهء عبرت تو باشد .
مرد مسلمانى همسايهء كافرى داشت كه با اين مؤمن رفيق بود ، مؤمن علاقمند شد كه رفيق كافرش مسلمان گردد ، لذا همواره اسلام را در نظر او جلوه مىداد ، و او را به دوستى اسلام وامىداشت ، تا اينكه اسلام آورد ، صبح روز بعد به سراغ تازه مسلمان رفت تا او را براى نماز جماعت صبح از منزل بيرون آورد .
هنگامى كه از نماز فارغ شد به او گفت : چه مىشود اگر همين جا بنشينيم تا طلوع خورشيد مشغول ذكر خداوند باشيم ؟ او هم با مؤمن نشست ، پس از طلوع آفتاب به او گفت : اگر تا موقع ظهر به يادگيرى قرآن مشغول شوى و امروز را روزه بگيرى بسيار خوب است ، او هم نشست و روزه گرفت تا نماز ظهر و عصر را خواند ، سپس باز به او گفت : اگر تأمّلى كنى و نماز مغرب و عشاء را بخوانى بسيار بهتر خواهد بود ، او هم نشست تا نماز مغرب و عشا را با او خواند ، سپس هر دو از جاى برخاستند ، در حالى كه براى تازه مسلمان تاب و توانى نمانده بود و بيش از طاقت بار بر دوشش گذاشته بود ، چون فرداى آن روز رسيد باز به در خانهء او رفت تا برنامهء روز گذشته را اجرا كند ، در را زد و گفت : بيا تا با هم به مسجد برويم ، وى در جواب گفت : دست از من بردار كه اين دين سخت است و من تاب آن را ندارم .
بنا بر اين ؛ شما هم بر مردم فشار نياوريد ، مگر نمىدانى كه فرمانروايى دولت بنى اميه به زور شمشير و فشار و ستم بود ، ولى فرمانروايى ما با مدارا و مهربانى و متانت و تقيه و معاشرت نيكو و پاكدامنى و كوشش است ، پس كارى كنيد كه مردم به دين شما و مسلكى كه داريد رغبت پيدا كنند .
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: علي بن الحسن الطبرسي
ص١٦٧