خود احكامى را در زمينه دماء ، أعراض ، اموال و حرمت مسلمانان وضع كرد . در اين دوره با هر والى و فرمانروايى مأمورى شكل مىگيرد كه ملقب به « صاحب العذاب شكنجهگر » بوده است تا آزاديخواهان ، حقجويان و عدالتطلبان را شكنجه دهد . بنابراين تجزيه امپراطورى اسلامى تنها تجزيه مادى نبود بلكه تجزيه و از هم گسيختگى روحى كه بدتر از تجزيه مادى است نيز بود . پس از اين بود كه امت دستهدسته شدند و ميانشان اختلافى ايجاد شد كه طى دوران و قرون متمادى ادامه يافت و عامل اصلى تمامى تجزيههاى مادى پس از آن محسوب مىشد .
ما قصد نداريم كه در اين زمينه داد سخن بدهيم و نظريه خويش را بيان كنيم ، بلكه تنها نظريه برخى از انديشمندان بزرگ اسلامى را كه بدون شك آرائشان مورد توجه است ، براى استاد سماك نقل مىكنيم :
شيخ رشيد رضا در صفحه 955 از جزء 12 از جلد دوازده كتابش در مورد اين والى چنين مىگويد :
« شكل حكومت اسلامى تبديل شد به حكومت فردى استبدادى كه مصالح امت را مانند مال ، كسانى به ارث مىبردند كه به ترتيب به مالك نزديكترند ، حتى اگر تمامى افراد امت راضى نباشد . و ريشهء تمامى مصيبتهاى امت اسلامى از همينجا شروع شد . »
انديشمند مبارز فلسطينى دكتر وليد قمحاوى در مورد والى مزبور در مجله « العربى » چنين مىنويسد :
« او توانست وطن عربى را ملكى قرار دهد كه فرزندان و نوادگان به ارث ببرند . گويى سرزمين عربى ، سرزمين تيولى بزرگ و ملت آن گله بزرگى از بردگان مىباشند . در آن زمان شورش ، پديدهاى شايع شده بوده
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: مهدى زنديه
ص٣١٣