و جدش بود .
او با مبارزان در اين مطلب همدل و همراه بود كه به مجرد به قدرت رسيدن ، انحراف را از بين خواهد برد و قوانين اسلامى را مجددا حاكم خواهد كرد و چنين كرد . يعنى به محض اينكه پس از پدرش در سال 607 هجرى حكومت را به دست گرفت ، كليهء آداب و رسومى را كه پدر و جدش معين كرده بودند ، ملغى اعلام كرد و با پيروان آنان ، با تندى برخورد نمود ؛ و با قاطعيت مانع استمرار آن شد و آنان را ملزم ساخت كه بهطور كامل به احكام اسلام عمل كنند .
جوينى ماجرا را چنين توصيف مىكند :
جلال الدين حسن دستور دارد در حضور قزوينيان و بنابر ميل و رغبت آنان تمام اين كتابها سوزانده شود و پدران و اسلافش مورد لعن و بدگويى قرار گيرند . من كتابى را در دست يكى از بزرگان و قاضيان قزوين ديدم كه كلامى از جلال الدين حسن سوم در آن نوشته شده كه طى آن از التزامش به اسلام و قبول شعاير دينى و بيزارى از الحاد و مذهب اجدادش سخن گفته است .
جلال الدين چند كلمه با خط خودش در آغاز كتاب نوشته كه بيزاريش را از مذهب آنها نشان مىدهد و آن اينكه به دنبال نام آنها اين جمله را نوشته بود :
« ملأ اللّه قبورهم نارا ؛ خداوند گورهاى آنان را مالامال از آتش گرداند » .
جلال الدين حسن سوم به اين اكتفا نكرد و با حكام ديگر سرزمينهاى اسلامى تماس گرفت و بازگشت به اسلام را به آنان اعلام كرد تا به اين وسيله مناسبات او با ديگر سرزمينهاى اسلامى و ديگر مسلمانان ، پس از انتشار خبر انحراف جدش و حملهء او به شريعت ، مستحكم شود . ازاينرو با خليفهء عباسى در بغداد همچنين خوارزمشاه و ديگر پادشاهان و اميران مكاتبه كرد و در اين راستا مادر و همسرش را به حج فرستاد و دستور داد مسجدها بنا كنند ؛ كه اين
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: مهدى زنديه
ص١٤٩