بنابراين رهبرى آن بايستى احاطهء كامل به مكتب و حدود و جزئيات آن داشته ، از كليهء احكام و مفاهيمش آگاه باشد « 1 » ، و گرنه ناگزير مىشود از ارتكازات و اندوختههاى ذهنىاش الهام گيرد كه اين موجب انحراف در مسير خواهد شد ؛ به ويژه اگر اين مطلب را مد نظر بگيريم كه اسلام مكتبى است كه خاتم مكتبهاى آسمانى است و بايستى طى اعصار امتداد داشته باشد و مرزهاى زمانى ، اقليمى و قومى « 2 » را درنوردد و اين امر به رهبرى آنكه در تمامى اين مدت پايه و اساس را تشكيل مىدهد ، اجازه نمىدهد تجربههاى درست يا خطا را كه در طى برههاى از زمان ، انبوهى از خطا را به ارمغان مىآورد و طبعا مكتب را با خطر سقوط و شكست مواجه مىكند ، بيازمايد « 3 » .
تمامى آنچه گذشت دلالت دارد بر اينكه تعليماتى كه حضرت
هامش
( 1 ) - به پژوهشى كه در آخر كتاب پيوست است ، مراجعه كنيد .
( 2 ) - خداوند مىفرمايد :وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ . . .سورهء سبأ ، آيهء 28 ووَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَسورهء انبيا ، آيهء 107 .
( 3 ) - حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم خواست امت ، مرارت و سختى تجربهء خطا و صواب را نچشد و از سرگردانى و رنجها به دور باشد ؛ لذا در حال احتضار فرمود : « بياييد براى شما وصيتى بنويسم كه هرگز بعد از من گمراه نشويد » ، اما به قول ابن عباس بالاترين مصيبت اين بود كه از اين كار منع شد . ر . ك :
صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 161 ، باب اعتصام .