از فرازهاى اين گفتار استفاده مىشود كه دعواى وهّابيان به ظاهر دعواى مذهب بود ، ولى در واقع آنها دعواى دين داشتند .
سعود نامسعود اگر چه به پيروى آيين محمّدبن عبدالوهّاب تظاهر مىكرد ولى در باطن فكر اختراع دين جديدى را در سر مىپرورانيد ، كه نور نبوّت هم خودش را از بين برد و هم انديشهء باطل او را از ريشه و بن بركند .
غربىها كه خود به آيين مقدّس اسلام ايمان نياوردهاند ، به اين حقيقت معتقدند كه هر دين و آيينى بعد از اسلام اختراع شود ، نور نبوى آن را نابود خواهد كرد و به نابود شدن آيين وهّابيت به عنوان « آيين جديد » استدلال مىكنند .
فلاسفهء غرب اين معنا را متذكّر هستند كه به هنگام بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله به مناسبت فروپاشى امپراتورى روم هزاران آيين نو بنياد در آسيا پديد آمد ولى آيين مقدّس اسلام و نور تابناك پيامبر اسلام همهء آن بناهاى سست بنياد را به زبالهدان تاريخ افكند و از صفحهء روزگار برانداخت .
معجزهاى بزرگ
سعود به هنگام غارت جواهرات حرم مطهّر رسول خدا ، به قصد غارت دُرِّ شاهوارى كه از ديوار حرم مطهّر آويزان بود ، سه نفر وهّابى پست آيين فرستاد . هر يك از آنها كه به ديوار نبوى نزديك شد ، بدون هيچ علّت ظاهرى به روى زمين افتاده به هلاكت رسيد .
با ظهور اين معجزهء باهره ، دست سعود به آن دُرِّ شاهوار نرسيد .
معجزهاى ديگر
ناقلان آثار و راويان اخبار نقل كردهاند كه در روزگار بسيار سخت و