اين تقاصّ است نه خيانت .
در پاسخ بايد يادآور شويم كه امضاى سوگند دروغ به اين معناست كه شخص مدّعى از ادّعاى خود دست مىكشد و كار منكر را به خدا وامىگذارد ، و لذا همه فقها گفتهاند كه بايد سوگند به لفظ جلاله باشد و در حديث آمده است :
( من كان حالفا فليحلف باللّه او يذر ) ؛
« هركس بخواهد سوگند بخورد يا بايد به خدا سوگند بخورد و يا از سوگند منصرف شود . »
روى اين بيان كسى كه سوگند را امضا كرده كار منكر را به خدا تفويض نموده است ، اگر بعدا بخواهد از مال او حقّ خود را تقاص كند معنايش اينست كه از تفويض خود باز مىگردد و آن پيمانشكنى آشكار است . دوّمين دليل اخلاقى در اين حديث اينست كه صاحب حق ، سوگند منكر را امضا كرده و از مخاصمه خود دست كشيده است ، و مادّه نزاع را از ريشه و بن بركنده است و منكر در برابر هيچ دادگاهى جز محكمه عدل الهى مسئوليّتى ندارد ، اگر در اينجا به صاحب حق اجازه داده شود كه پس از سوگند حق خود را از مال منكر بردارد ، ديگر هيچ منازعه و مخاصمهاى پايان نمىيابد ، و دادگاهها لغو مىشود و سوگندها عبث مىگردد .
پيشواى ششم شيعيان مىفرمايد : هرگاه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله سريّهاى « 1 » را ترتيب مىداد ، اميرش را صدا مىكرد و در كنار
هامش
( 1 ) - جنگهائى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شركت مىكرد « غزوه » ناميده مىشد ، و جنگهائى كه آن حضرت شركت نداشت « سريّه » ناميده مىشد .