آخر ما را به كار كيقباد بزرگ يا كيخسرو چه كار « 1 » ؟ »
- فيتز جرالد ، رباعيات خيام ، 10 .
سرزمين و تاريخ ايران و دلبستگى ما به آن سامان 4
كوروش كوچك مىگويد « دامنهء شاهنشاهى پدرم به جاهايى مىرسد كه مردم نمىتوانند در آن زيست كنند . يك سو بيابانهاى سرد شمالى و سوى ديگر بيابانهاى سوزان جنوبى قرار دارد » . 1 اين لاف را كه كوروش از سر غرور زده است مىتوان نكته به نكته و مو به مو راست پنداشت . زيرا ايران سرزمينى است كه آب و هوايش از حيث سرما و گرما به افراط گراييده است . در يك جا زمستانهاى يخ - بندان آذربايجان ديده مىشود ، و در جاى ديگر تابستانهاى سوزان خليج فارس .
اما بر روى هم آب و هواى قسمت داخلى كشور با توجه به عرض جغرافيايى آن معتدل و سازگار است . اين كه گفتيم عرض جغرافيايى از آن روست كه در مثل مىبينيم شيراز جنوبيتر از لاهور واقع در قسمت علياى هندوستانست .
از نظر جغرافيايى كشور ايران فلات وسيعى است كه به همان فلات ايران معروف است ، و از سمت مشرق تا درون افغانستان امتداد مىيابد ، و بر روى هم مساحتى
هامش
( 1 ) . اين عبارت بيتى از ترجمهء معروف انگليسى رباعيات خيام اثر فيتز جرالدFitz Geraldشاعر نامى انگليسى است .
اصل رباعى خيام اين است :تا در تن توست استخوان و رگ و پى * از خانهء تقدير منه بيرون پى
گردن منه ار خصم بود رستم زال * منت مكش ار دوست بود حاتم طى .فيتز جرالد اين رباعى را چنين ترجمه كرده است :
بهل تا سر خود گيرند و بروند .
آخر مرا به كار كيقباد و كيخسرو چه كار .
بهل تا زال و رستم هرچه خواهند لاف زنند .
بگذار حاتم ترا به ميهمانى خواند ، زنهار كه گوشهء چشمى به وى نكنى ! . م