تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
آخر ما را به كار كيقباد بزرگ يا كيخسرو چه كار « 1 » ؟ » - فيتز جرالد ، رباعيات خيام ، 10 .

سرزمين و تاريخ ايران و دلبستگى ما به آن سامان 4

كوروش كوچك مىگويد « دامنهء شاهنشاهى پدرم به جاهايى مىرسد كه مردم نمىتوانند در آن زيست كنند . يك سو بيابانهاى سرد شمالى و سوى ديگر بيابانهاى سوزان جنوبى قرار دارد » . 1 اين لاف را كه كوروش از سر غرور زده است مىتوان نكته به نكته و مو به مو راست پنداشت . زيرا ايران سرزمينى است كه آب و هوايش از حيث سرما و گرما به افراط گراييده است . در يك جا زمستانهاى يخ - بندان آذربايجان ديده مىشود ، و در جاى ديگر تابستانهاى سوزان خليج فارس . اما بر روى هم آب و هواى قسمت داخلى كشور با توجه به عرض جغرافيايى آن معتدل و سازگار است . اين كه گفتيم عرض جغرافيايى از آن روست كه در مثل مىبينيم شيراز جنوبيتر از لاهور واقع در قسمت علياى هندوستانست . از نظر جغرافيايى كشور ايران فلات وسيعى است كه به همان فلات ايران معروف است ، و از سمت مشرق تا درون افغانستان امتداد مىيابد ، و بر روى هم مساحتى
هامش
( 1 ) . اين عبارت بيتى از ترجمهء معروف انگليسى رباعيات خيام اثر فيتز جرالدFitz Geraldشاعر نامى انگليسى است . اصل رباعى خيام اين است :تا در تن توست استخوان و رگ و پى * از خانهء تقدير منه بيرون پى گردن منه ار خصم بود رستم زال * منت مكش ار دوست بود حاتم طى .فيتز جرالد اين رباعى را چنين ترجمه كرده است : بهل تا سر خود گيرند و بروند . آخر مرا به كار كيقباد و كيخسرو چه كار . بهل تا زال و رستم هرچه خواهند لاف زنند . بگذار حاتم ترا به ميهمانى خواند ، زنهار كه گوشهء چشمى به وى نكنى ! . م
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 41 | فريدون بدره اى / ابراهم والنتاين ويليامز جكسون / منوچهر اميرى