هستم كه در كنار رود ستوكس « 1 » ايستاده و منتظر است كه او را بدان سوى برند » .
عاقبت زورق « خارون « 2 » » كه مىبايست مرا از « ستوكس » ايران يا ارس عبور دهد فرا رسيد و اين زورق عبارت بود از يك كرجى زبالهبرى كه با سر هم كردن تخته پارههاى زمخت به خشنترين طرزى ساخته بودند . كرجىبانان مردم ديوخويى بودند كه براى گرفتن چند شاهى داد و فرياد راه مىانداختند و براى گرفتن انعام و بخشش « 3 » پاروهاى خود را مىانداختند يا براى گرفتن پول بيشتر مشتهاى خود را گره مىكردند . خوشبختانه عبور از رود ارس به تندى صورت گرفت و هنگامى كه ما به « بارانداز لته « 4 » » در ايران رسيديم من گذشتهء تاريك را پاك از ياد بردم و تنها شوق بيدار شدن در بهشتى را كه مدتها بود آرزو مىكردم به دل جا دادم ، و اين بهشت همان « سرزمين آفتاب » يعنى ايران بود .
مآخذ و توضيحات مؤلف
هامش
( 1 ) .Styx. در اساطير يونان نام رودى است در هادس يا دوزخ يا جهان فروردين . م
( 2 ) .Charon. كشتيبان مردگان ، كه ارواح آنان را در كشتى مىنشاند و پس از گذاره كردن ستوكس به هادس مىرساند . م
( 3 ) . بخشش از لغتهاى فارسى است كه وارد زبان انگليسى شده و آن راbakhshishياbakhsheeshمىنويسند و مؤلف نيز در اينجا همين لفظ را به كار برده است . م
( 4 ) .Lethe's Wharf. لته در اساطير يونان نام رودى است در جهان فروردين كه هركس از آب آن بنوشد ، گذشته را از ياد مىبرد . مؤلف در اينجا رود ارس را به كنايه لته ، و جلفاى ايران را بارانداز يا اسكلهء لته خوانده است ، و مقصود او اين است كه همين كه قدم به خاك ايران نهاد . رنجها و خاطرات ناخوش گذشته را فراموش كرد . م