تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
شدند . گروهى از اينان ايمان راستين دارند و گروهى ندارند ولى اكنون خرد و داد در ميان ايشان حكومت مىكند . چون از مسكو بيرون آمدى بيست و دو روز راه‌دارى تا لهستان ، كه نخستين آبادى آن سرزمين دژى است به نام تروچى « 1 » . راه مسكو تا بدين جا پر از جنگل است و گاهى پرتپه به‌سان بيابان . چون منزل به منزل راه مىبرى به آثارى از مردمى مىرسى كه پيش از تو راه بريده‌اند و آتش افروخته‌اند و در كنار آن آرميده‌اند . گاهى روستاهايى مىبينى از كنار راه بدور افتاده . اما اين‌گونه روستاها بسيار اندك است . از تروچى بدين‌سو هم همه‌جا پوشيده است از جنگل و تپه ، جز آنكه گاهى هم به خانهء مردم برمىخورى . در پايان نه روز راه از تروچى به شهرى بارودار مىرسى به نام لونيچى « 2 » و آنگاه به ناحيت ليتوانى مىرسى كه در آن شهرى است به نام ورشو « 3 » كه ازان اميرى است سرسپردهء كازيمير « 4 » پادشاه لهستان . اين كشور حاصلخيز است و شهرها و روستاهاى فراوان دارد كه هيچ يك چندان اهميتى ندارد . از تروچى چون هفت روز به درون لهستان راندى كه همهء آن پيرامون خوش و زيباست به مرزاگا « 5 » مىرسى كه مرز لهستان است . از اين شهرها و دژهاى آن چون چندان آگاهى ندارم سخنى نمىگويم جز آنكه پادشاه و فرزندانش مسيحيان باايمانى هستند و پسر بزرگ پادشاه لهستان سلطان بوهم شده است . چون از لهستان بيرون رانديم پس از چهار روز راه بريدن به شهر فرانكفورت رسيديم كه شهرى است ازان ماركى براندنبورگ . پس به آلمان درآمديم . دربارهء اين سرزمين لازم نمىدانم كه شرحى بنويسم . زيرا اينجا را همه مىشناسند . پس اندك سخنى در زمينهء گرجستان مىماند كه سرزمينى است كه در گذشته از آن ياد كرديم و همسايهء منگرليا است . پادشاه اين ولايت باگراتى « 6 » خوانده مىشود . وى سرزمينى زيبا دارد با بسيارى نان ، شراب ، گوشت ، غلات و ميوه‌هاى فراوان . انگور آنجا بيشتر بر درخت مىرويد همچنان‌كه در طرابوزان چنين است . مردان آنجا زيبا و درشتند ولى ظاهرى پليد و جامه‌هاى ناپاك دارند . سر را مىتراشند و اندكى مو به شيوهء
هامش
( 1 ) .Trochi( 2 ) .Lonici( 3 ) . در حاشيهء كتاب آمده است كه « راموزيو آن راVarsonichنوشته است . » ( 4 ) .Cazimir( 5 ) .Marsaga( 6 ) .Pancratio