و
Como
را كه مصحف آن است ، در حاشيه آورده است تا كار خواندن را بر خوانندهء ايرانى آسان كرده باشد . حواشى مترجم با علامت « م » از ديگر حواشى ممتاز است .
يادآورى اين نكته لازم است كه هرچند نويسندگان ونيزى به جهت دشمنى با عثمانى از دوستداران ايران و ايرانى بودهاند ، اما هرچه باشد بيگانه بودهاند و طبعا پارهاى از مطالبى كه نوشتهاند خالى از تعصب و غرضورزى نبوده است . از بيگانگانى كه پنج قرن پيش از اين خواسته باشند دربارهء ميهن ما كتاب بنويسند جز اين نبايد انتظار داشت .
ترجمهء اين كتاب مراحل نهايى را مىپيمود كه مدتى در بستر بيمارى افتادم و هنوز شفاى كامل حاصل نكرده بودم كه مصيبت مرگ پدر مدتها مرا از نوشتن و خواندن بازداشت . ناچار از دوست دانشمند بزرگوار آقاى مسعود رجبنيا كه تعدادى از شاهكارهاى ادبى مغربزمين و آثار مهم ايرانشناسان نامى را به پارسى درآورده و از اين راه خدمتى شايان به فرهنگ و ادب ايران كرده است يارى جستم و وى با خواندن اين صحايف و تذكار عيوب و نقايص و تبديل سنوات ميلادى به هجرى و ترجمهء صفحات 38 تا 52 از سفرنامهء باربارو منتى عظيم بر من نهاد و واجب است كه در اينجا نهايت سپاسگزارى و حقشناسى خود را نسبت به اين رادمرد ابراز دارم .
منوچهر اميرى
خردادماه 1349 ه . ش . ، تهران