محمد مىگويد : سپس پدرم استنجاء « 1 » كرد ، آنگاه گفت :
اللّهمّ حصّن فرجي ، و اعفّه ، و استر عورتي ، و حرّمني على النّار .
« خدايا ! ناموس مرا حفظ كن و آن را عفيف قرار داده و عورتم را بپوشان و مرا بر آتش حرام كن » .
آنگاه مضمضه كرد و گفت :
اللّهمّ لقّنّي حجّتي يوم ألقاك ، و أطلق لساني بذكرك ( بذكراك ) .
« خدايا ! آنروز كه تو را ملاقات مىكنم ، به من بياموز آنچه را كه بايد بگويم و زبانم را به ذكر خود گويا فرما » .
سپس استنشاق كرد و گفت :
اللّهمّ لا تحرّم عليّ ريح الجنّة ، و اجعلني ممّن يشمّ ريحها و روحها و طيبها .
« خدايا ! مرا از استشمام بوى بهشت محروم مگردان و از كسانى قرار ده كه از بوى خوش و لذات آن بهرهمند مىگردند » .
بعد صورت خود را شست و گفت :
اللّهمّ بيّض وجهي يوم تسودّ فيه الوجوه ، و لا تسوّد وجهي يوم تبيضّ فيه الوجوه .
هامش
( 1 ) - استنجاء : پاك كردن مخرج غائط .