سه بار سلام مىكرد ، اگر به او اذن ورود داده مىشد ، وارد مىشد . در غير اين صورت برمىگشت . لذا من گفتم عليك السلام يا رسول اللّه داخل شويد . آن حضرت وارد شد و بالاى سر ما نشست و فرمود : اى فاطمه ! ديروز چه خواستهاى از من داشتى ؟ و من ترسيدم كه اگر فاطمه جواب پيامبر را ندهد ، حضرت برخيزد . لذا سرم را از زير لحاف بيرون آوردم و گفتم : يا رسول اللّه ! سوگند به خدا من خواستهء فاطمه را به اطلاع شما مىرسانم . فاطمه آنقدر مشك بر دوش گرفت كه به سينهء او آسيب رساند و آنقدر آرد كرد كه دستان او مجروح شد و آنقدر خانه را جارو كرد كه لباسش غبارآلود شد و آنقدر آتش زير ديگ روشن كرد كه لباسش سياه شد . من به او گفتم خوب است نزد پدرت به روى و از او خادمى طلب كنى كه از سختى كار تو بكاهد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : آيا شما را به چيزى تعليم نكنم كه براى شما بهتر از خادم باشد ؟ هنگامى كه براى خواب به بستر مىرويد ، سى و چهار بار اللّه اكبر و سى و سه بار سبحان اللّه و سى و سه بار الحمد للّه بگوييد . آنگاه فاطمه عليها السّلام سر خود را بيرون آورد و دو بار گفت :
من از خدا و رسولش راضى هستم « 1 » .
هامش
( 1 ) - كتاب من لا يحضره الفقيه : 1 / 320 .