تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده مفتاح الفلاح ( كليد رستگارى ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
تا اين‌كه سى و چهار بار شمرد ، سپس گفت الحمد للّه كه با اللّه اكبر شصت و هفت مرتبه شد ، سپس سبحان اللّه گفت تا اين‌كه با اللّه اكبر و الحمد للّه مجموعا صد مرتبه شد ، و همه را يك جا با دست شمرد « 1 » . و آن روايت كه ظاهرش تقديم سبحان اللّه بر الحمد للّه است ، مخصوص هنگام خواب است و رئيس محدّثين ( صدوق ) در فقيه از امير المؤمنين عليه السّلام آن را اين‌گونه نقل كرده است كه به مردى از قبيلهء بنى سعد فرمود : براى تو ماجراى خودم و فاطمه عليها السّلام را نقل نكنم ؟ فاطمه نزد من بود ، آن‌قدر با مشك آب آورد كه به سينه‌اش آسيب رساند و آن‌قدر با دست‌آس گندم آرد كرد كه دست او صدمه ديد و آن‌قدر خانه را جارو نمود كه لباس او غبارآلود شد و آن‌قدر آتش زير ديگ روشن كرد كه لباس او سياه شد و در اثر اين كارها صدمهء شديدى به او وارد شد . به او گفتم خوب است نزد پدرت به روى و از او خدمتگزارى بخواهى تا سختى عمل را از تو بكاهد . پس فاطمه نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و نزد پيامبر چند جوان بودند كه شرم كرد و بازگشت . پيامبر دانست كه فاطمه را خواسته‌اى بود . فرداى آن‌روز نزد ما آمد و ما خوابيده بوديم . فرمود : السلام عليكم ، ما سكوت كرديم و از اين‌كه خوابيده بوديم ، شرم نموديم كه جواب دهيم . باز سلام كرد و ما سكوت كرديم و از اين‌كه خوابيده بوديم ، شرم نموديم كه جواب دهيم . سپس فرمود : السلام عليكم ، ما ترسيديم اگر جواب سلام او را ندهيم ، باز گردد . حضرت
هامش
( 1 ) - تهذيب الاحكام : 2 / 105 - 106 .