ننمودي و خون خوردن فرو گذاشتي آسيب [ 1 ] نخجيران به دو نرسيدي ؛ و اگر زن بد كار قصد جوان غافل نكردي جان شيرين بباد ندادي ؛ و اگر زن حجّام بر ناشايست تحريض [ 2 ] و در فساد موافقت روا نداشتي مثله نشدي
إذا المرء لم يأت ما أزينه
و لم يرض من أمره أمكنه
فدعه فقد ساء تدبيره
سيضحك يوما و يبكي سنه
[ 3 ] كليله گفت : اين مثل بدان آوردم تا بداني كه اين محنت تو به خود كشيدي و از نتايج عاقبت آن غافل بودي . دمنه گفت : [ چنين است و اين كار من كردم ، اكنون تدبير خلاص من چگونه ميبيني ؟ كليله گفت : ] تو چه انديشيده اي ؟
گفت : ميانديشم كه بلطايف حيل و بدايع تمويهات [ 4 ] گرد اين غرض در آيم و بهر وجه كه ممكن گردد بكوشم تا او را در گردانم ، كه اهمال و تقصير را در مذهب حميّت رخصت نبينم و اگر غفلتي روا دارم بنزديك اصحاب مروّت معذور نباشم . و نيز منزلتي نو نميجويم و در طلب زيادتي قدم نميگزارم [ 5 ] كه بحرص و گرم شكمي [ 6 ] منسوب شوم . و سه غرض است كه
شرح
[ 1 ] . آسيب برخورد و مماسّه و بر هم خوردن و دوش بر هم كوفتن و پهلو بپهلوي يكديگر زدن و صدمه بمعني اصلي آن ، نه به معناى گزند و زيان . اين بيت عنصري كه در فرهنگ اسدي آمده است معني صحيح آن را نشان ميدهد :بآسيب پاى و به زانو و دست
همي مردم افگند چون پيل مست[ 2 ] . تحريض بر آغالانيدن و گرم كردن كسي را بر كاري ( صراح ) ؛ بر انگيختن ( مقدّمة ) ؛ وادار كردن كسي را بكاري ( مخصوصا كار بد و ناروا ) به اصرار و پافشاري . ص 44 س 6 و حاشيه بر آن نيز ديده شود .
[ 3 ] . إذا المرء . . . اين دو بيت در نسخهء اساس بدين صورتست و بر اين تقدير معني آنها اين باشد كه هر گاه مرد نيارد آن چيز را كه آراسته مىكند وى را ، و خشنود نباشد از كار خويش بدان قدر كه براى او آسانتر و ميسّرتر باشد ، او را واگذار ، كه تدبيرش بد شده است ؛ و بزودي ( ببيني كه ) روزي بخندد و سالي گريه كند . نسخ ديگر هست كه أمكنه را در مصراع اوّل و أزينه را در مصراع بعد دارند ، و باز نسخي هست ( و از آن جمله تاريخ يميني و شرح آن ) كه در مصراع اوّل « لم يرض ما أمكنه » و در مصراع دوّم « لم يأت من أمره أزينه » دارند ، و در ديوان منسوب به امير المؤمنين عليّ بن أبي طالب ( چاپ طهران 111 ) همچنين آمده است . تفصيل اين مطلب در جدول اختلاف قراءات بيايد .
[ 4 ] . بدايع تمويهات تمويه ( از موه ، اصل كلمهء ماء كه آب باشد ) آب طلا دادن و زر اندود كردن است ، و مجازا باطل و دروغي را به صورت حقّ و راست فرا نمودن و جلوه دادن . و بدايع ( جمع بديعه ) صفت هر چيز نادر و تازه و بي نظير است . صفت بموصوف اضافه شده است : « تلبيسها و فريبهاى زر اندود نو و بي مانند » .
[ 5 ] . قدم گزاردن رجوع شود به ص 63 ح برس 9 .
[ 6 ] . گرم شكمي به نظر مىرسد كه بمعني آرزو آرزوى .