تا شناخته گردد كه حكمت هميشه عزيز بوده است ، خاصّه بنزديك ملوك و اعيان ، و الحقّ اگر در آن سعيي پيوسته آيد و مؤونتي تحمّل كرده شود ضايع و بي ثمرت نمانده ست ، زيرا كه معرفت قوانين سياست در جهان داري اصل معتبر است و بقاى ذكر بر امتداد روزگار ذخيرتي نفيس ، و بهر بها كه خريده شود رايگان نمايد .
و اين كتاب را پس از ترجمهء ابن المقفّع و نظم رودكي ترجمها كردهاند و هر كس در ميدان بيان بر اندازهء مجال خود قدمي گزاردهاند ؛ لكن مينمايد كه مراد ايشان تقرير سمر و تحرير حكايت بوده است نه تفهيم حكمت و موعظت ، چه سخن نيك مبتّر [ 1 ] راندهاند و بر ايراد قصّه اختصار نموده .
[ كيفيت اين ترجمه ]
و در جمله ، چون رغبت مردمان از مطالعت كتب تازي قاصر گشته است ، و آن حكم و مواعظ مهجور مانده بود بل كه مدروس شده ، بر خاطر گذشت كه آن را ترجمه كرده آيد و در بسط سخن و كشف اشارات آن إشباعي رود و آن را بآيات و اخبار و ابيات و امثال مؤكَّد گردانيده شود ، تا اين كتاب را كه زبدهء چند هزار ساله است إحيائي باشد و مردمان از فوايد و منافع آن محروم نمانند .
و هم بر اين نمط [ 2 ] افتتاح كرده شد ، و شرايط سخن آرائي در تضمين امثال و تلفيق ابيات و شرح و رموز و اشارات تقديم نموده آمد ، و ترجمه و تشبيب [ 3 ] آن كرده شد ، و يك باب كه بر ذكر برزويهء طبيب مقصور است و ببزرجمهر منسوب هر چه موجزتر پرداخته شد چه بناى آن بر حكايت است . و هر معني كه از پيرايهء سياست كلَّي و حليت حكمت اصلي عاطل [ 4 ] باشد اگر كسي خواهد كه به لباس عاريتي آن را بيارايد به هيچ تكلَّف جمال نگيرد ، و هرگاه كه بر ناقدان حكيم و مبرّزان [ 5 ] استاد گذرد بزيور او التفات ننمايند و هر آينه در معرض فضيحت افتد . و آن إطناب و مبالغت مقرون بلطافت مواردت [ 6 ] از داستان شير و گاو آغاز
شرح
[ 1 ] . مبتّر بريده ، دم بريده ، ناتمام ( غياث و كاترمر ) .
[ 2 ] . نمط روش و شيوه و طريقه .
[ 3 ] . تشبيب مقدّمه كه در آغاز مكتوبات آوردند ( المعجم ) .
[ 4 ] . عاطل بي پيرايه و خالي از زينت .
[ 5 ] . مبرّز ( بصيغهء اسم فاعل ) مرد پيشي گرفته و افزوني يافته بر اقران خود .
[ 6 ] . مواردت با هم به يك آبشخور وارد شدن ؛ و در اينجا شايد مراد هم زباني با مؤلَّف و سخن در سخن او دوانيدن باشد .