آسان روزي خود گرفتي [ 1 ] و از قوت ديگران كه ترا در آن ناقه و جملي نيست [ 2 ] خوردن گرفتي ! درخت خود به قوت [ 3 ] تو وفا نكند ، و اين درخت و ميوه و كساني كه قوت ايشان بدان تعلَّق دارد سخت زود هلاك شوند ، چه ارزاق ايشان فرا خصمي بزرگ و شريكي عظيم افتاد . اثر ظلم تو در جانها ظاهر ميگشت ، امروز نتيجهء زهد تو در نانها ظاهر ميگردد .
در هر دو حالت عالميان را از جور تو خلاص ممكن نيست ، خواهي در معرض تهوّر و فساد باش ، خواه در لباس عفّت و صلاح !
گر تؤى پس مكش ز ما رگ و پى
ور خدايست شرمدار از وى
چون شير اين فصل بشنود از خوردن ميوه اعراض كرد و روزگار در عبادت مستغرق گردانيد و با خود انديشيد :
چند از اين باد و خاك و آتش و آب
وز دى و تير وز تموز و بهار ؟
بس كه نامرد و خشك مغزت كرد
رنگ كافور و مشك ليل و نهار !
بر گذر زين سراى غرچه [ 4 ] فريب
در گذر زين رباط مردم خوار !
اينست داستان متهوّر بد كردار كه جهانيان را مسخّر عذاب خود دارد و از وخامت عواقب آن
شرح
[ 1 ] . آسان روزي خود گرفتي از سياق عبارت بر ميآيد كه ميخواهد بگويد روزي خود را رها كردي و آن را نديده گرفتي . در كتب لغت اين تعبير را نيافتم . نيز رجوع شود به 308 / 4 ح .
[ 2 ] . ترا در آن ناقه و جملي نيست . ناقه و جملي در كاري داشتن يا نداشتن تعبيريست مأخوذ از عربي بمعني نفع و ضروري ، يا دخالت و اشتراكي در كاري داشتن يا نداشتن . رجوع شود به 135 / 5 ح .
[ 3 ] . به قوت در اساس : بقوّت .
[ 4 ] . غرچه مردم ابله را گويند ، بديعي گويد :بفريبد دلت بهر سخني
روستائي و غرچه را ماني( از فرهنگ اسدي ، چاپ اقبال ) ؛ در فرهنگ شاهنامهء عبد القادر بغدادي نيز بمعني ابله و نادان آمده است و گذشته از اين بيت سنائي بيتي منسوب به فردوسي آورده كه در شاهنامه نيست :ز هر غرچه و ابله و ديو رنگ
در اينجا بگو چون توان كرد جنگدر بيتي از شاهنامه هم غرچگي بمعني ابلهي و بي شعوري آمده ( چاپ بروخيم ص 1667 و فرهنگ شاهنامهء بغدادي ) :پذيرفت سامش ز بي بچّگى
ز ناداني و پيري و غرچگيو در مجمع الفصحا قطعه اي از دقيقي ، و همان در تاريخ بيهقي از مصعبي ، مندرج است كه اين بيت از آنست :صد و اند ساله يكي مرد غرچه
چرا شصت و سه زيست آن مرد تازي !