روزي بطلب صيد از بيشه بيرون رفت تير اندازي بيامد و هر دو بچّهء او را بكشت و پوست بكشيد . چون شير باز آمد و بچّگان را از آن گونه بر زمين افگنده ديد فرياد و نفير به آسمان رسانيد . و در همسايگي او شگالي پير بود ، چون آواز او بشنود بنزديك او رفت و گفت : موجب ضجرت چيست ؟ شير صورت حال باز راند و بچگان را به دو نمود .
شگال گفت : بدان كه هر ابتدائي را انتهائي است ، و هر گاه كه مدّت عمر سپري شد و هنگام اجل فراز رسيد لحظتي مهلت صورت نبندد ، * ( فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُونَ . ) * * [ 1 ] و نيز بناى كارهاى اين [ 2 ] عالم فاني برين نهاده شده ست ، بر اثر هر شادي غمي چشم ميبايد داشت و بر اثر هر غم شاديئي توقّع ميبايد كرد ، و در همه احوال به قضاى آسماني راضي ميبود كه پيرايهء مردان در حوادث صبر است
فاصبر على القدر المخلوق و ارض به
و إن أتاك بما لا تشتهي القدر
فما صفا لامرئ عيش يسرّ به
إلَّا سيتبع يوما صفوه الكدر
[ 3 ]
تا بود چنين بده ست كار عالم
شادي پس اندهست و راحت پس غم
جزع در توقّف دار و انصاف از نفس خود بده ، * ( وَما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ) * [ 4 ] .
و در امثال آمده ست كه « يداك أوكتا و فوك نفخ » [ 5 ] . آنچه تير انداز با تو كرده ست اضعاف آن از جهت تو بر ديگران رفته است ، و ايشان همين جزع در ميان آوردهاند و اضطراب بيهوده كرده و باز بضرورت صبور گشته . بر رنج ديگران صبر كن چنان كه
شرح
[ 1 ] . * ( فَإِذا جاءَ . . . ) * * در قرآن دو بار چنين آمده است ( سورهء اعراف آيهء 34 و سورهء نحل آيهء 61 ) و يك بار بدون ف در اوّل و « فلا » ( سورهء يونس آيهء 34 ) : كه چون بيايد زمان زد ايشان ، نه با پس توانند ايستاد يك زمان و نه پيش توانند شد .
[ 2 ] . بناي كارهاى اين در اساس : بناى اين كارهاى .
[ 3 ] . و ( 11 )فاصبر على . . .پس شكيبائي كن بر قضا و قدر آورده و خشنود شو بدان ، اگر چه آن قدر برساند به تو آن را كه نخواسته اي و نميخواهي ؛ كه صافي نشد هيچ مردي را زندگاني كه شاد شود بدان ، مگر آنكه بزودي بيايد در پى صفاى آن تيرگي .
[ 4 ] . * ( وَما أَصابَكَ مِنْ . . . ) * ( سورهء نساء ( 4 ) آيهء 79 : و آنچه به تو رسد از بدي از تن تست .
[ 5 ] . يداك أوكتا . . . دو دست تو گره بستند و دهان تو دميد . باد در خيك تو در دميده اي و سر آن تو بسته اي .
خود را ملامت كن نه ديگري را . بكسي گفته است كه مشك را خوب نبسته بود باد آن خالي ميشد و مشرف بغرق بود .