به هيچ تأويل نشايد كه به تو فريفته شوم . و بدوستي تو ثقت موش را كى بوده است ؟
چه بسلامت آن نزديكتر كه بي توان [ 1 ] از صحبت توانا احتراز نمايد و عاجز از مقاومت قادر پرهيز واجب بيند ، كه اگر بخلاف اين اتّفاقي افتد غافلوار زخم گران پذيرد . و هر كه بآسيب غرور و غفلت در گردد كمتر تواند خاست .
و خردمند چون عنان اختيار بدست آورد و دواعي اضطرار زايل گردانيد در مفارقت دشمن مسارعت فرض شناسد ، و مثلا لحظتي تأخير و توقّف و تأنّي و تردّد جايز نشمرد ؛ هر چند از جانب خويش سراسر ثبات و وقار مشاهده كند از جانب خصم آن در وهم نيارد ، و هر اينه از وى دوري گزيند . و هيچ چيز بحزم و سلامت از آن لايقتر نيست كه تو از صيّاد پرهيز واجب بيني و من از تو بر حذر باشم . و ميان دوستان چون طريق مهادات [ 2 ] و ملاطفت بسته ماند و دل جوئي و شفقت در توقّف افتاد صفاى عقيدت معتبر دارند و بناى مخالصت بر قاعدهء مناجات ضماير [ 3 ] نهند . برين اختصار بايد نمود كه اجتماع ممكن نگردد و از خرد و راى راست دور باشد .
گربه اضطرابي كرد و جزع و قلق ظاهر گردانيد و گفت :
همي داد گوئي دل من گوائي
كه باشد مرا از تو روزي جدائي
چنين من گمان برده بودم و ليكن [ 4 ]
نه چونانكه يكسو نهي آشنائي
بر اين كلمه [ 5 ] يك ديگر را وداع كردند و بپراگند .
شرح
شده گرسنه مرد ناهار و سست
كمان را بزه كرد و نخجير جست
بنزديك ايشان سخن خوار بود
سپاهش همه سست و ناهار بودو سنائي گويد در معني گرسنه ( ديوان ، چاپ دوم مدرّس رضوي 195 ) :ليك آمدهام سير ز افعال زمانه
هر چند هنوز از غرض خويشم ناهارو مختاري غزنوي گويد در معني گرسنگي ( ديوان ، چاپ همائي 224 ) :بكتف شانه بر آورده زانو از ادبار
به چشم خانه فرو برده ديده از ناهار[ 1 ] . بي توان بي طاقت ، ناتوان ، ضعيف ، بي قدرت
[ 2 ] . مهادات هديه به يكديگر دادن .
[ 3 ] . مناجات ضماير 249 / 2 ح ديده شود .
[ 4 ] . و ليكن در اساس : وليك .
[ 5 ] . بر اين كلمه اساس و 3 و مج : زماني برين كلمه .