تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
بوقتي برم كه ترا از قصد من فريضه تر كاري باشد و بدان نپردازي كه به من رنجي رساني . و هم بر اين جمله كه تحرير افتاد موش بندها [ 1 ] ببريد و يكي كه عمده بود بگذاشت ، و آن شب ببودند . چندانكه سيمرغ سحرگاه در افق مشرقي پروازي كرد و بال نور گستر خود را بر اطراف عالم پوشانيد صيّاد از دور پديد آمد . موش گفت : وقت آنست كه باقي ضمان [ 2 ] خود بأدا رسانم ؛ و آن عقده ببريد . و گربه بهلاك چنان متيقّن بود و بدگماني و
شرح
روزگار آينده بهتر از آن گوش دارد كه غم زمان خويش ، تا نيكنام دنيا و آخرت باشد « ( نامهء تنسر ، چاپ مينوي ص 8 ) ؛ » يك مريد باز پس ايستاد و بر با يزيد نرفت ، گفت من خويشتن را اهليّت آن نميبينم كه بر شيخ روم ، من عصاها گوش دارم « ، و نيز » شيخ چون او را بديد تبسّمي بكرد و گفت سبحان اللَّه موشي گوش نميتواني داشت ، نام اعظم چون نگاه داري ! « ( تذكرة الأولياء ، چاپ نيكلسن ج 1 ص 148 و 317 ) ؛ » موبدان موبد گويد نيكوترين پادشاهان آنست كه . . . و صرّافان را پيوسته گوش باز دارد تا عيار سيمها كم نكنند « ( آداب الحرب و الشّجاعة ، نسخهء خطَّي عبد الحسين ميكده ) ؛ » سلطان . . . انتهاز اين فرصت گوش داشت و متوجّه سمرقند شد « ( جهانگشاى جويني . چاپ قزويني ج 2 ص 91 ) . از امثله و شواهد استعمال » گوش « بدون فعل معين در معني حفظ كن و مواظب باش اين دو كافيست : - از منطق الطَّير عطَّار ، چاپ مشكور ، ص 249 :اين نوشته بود كاى مرد خموش خيز اگر بازارگاني سيم گوشو از تخميس غزل حافظ كه جمال لنباني از معاصرين او كرده ( مجلَّهء روزگار نو ، سال 3 ، شمارهء اوّل ص 43 تا 44 ) :عاشقان را نبود صبر و دل و دانش و هوش ، مده اى شيخ مرا پند و ، مزن بانگ و خروش ، كه نگيرم من شوريده نصيحت در گوش ، « من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را گوش ! هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت » .نيز رجوع شود به حواشي قزويني بر غزل شمارهء 473 حافظ ، و تعليق مينوي برنامهء تنسر ، ص 53 . [ 1 ] . بندها كلمه در اساس از قلم افتاده است . [ 2 ] . ضمان بمعني « آنچه بر عهده گرفته و پذيرفته است كه انجام دهد » به كار رفته . معزّي گويد :گوى دولت در خم اقبال چوگان تو باد كرده اقبال تو دولت را به پيروزي ضمان دادن روزي ضمان كردي تو از ايزد مگر وز تو كرد ايزد مگر اقبال و پيروزي ضمان( ديوان ، چاپ اقبال ص 509 و 515 ) . بمعني ضامن هم استعمال شده است چنان كه در گفتهء حافظ ( غزل 164 ) :اى دل ار عشرت امروز بفردا فگني مايهء نقد بقا را كه ضمان خواهد شد ؟
كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 275 | ابن المقفع / أبو المعالى نصر الله منشى