تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
صورت نبندد و از معرض مكر و زرق [ 1 ] دور است ، و بطمع معونت [ 2 ] مصالحت من بپذيرد ، و هر دو را ببركات راستي و يمن وفاق نجاتي حاصل آيد . پس نزديك گربه رفت و پرسيد كه حال چيست ؟ گفت : مقرون بابواب بلا و مشقّت . موش گفت : لو لم أترك الكذب تأثّما لتركته تكرّما و تذمّما [ 3 ] . هرگز هيچ شنوده اي از من جز راست ؟ و من هميشه بغم تو شاد بودمي و ناكامي ترا عين شادكامي خود شمردمي ، و نهمت بر آنچه بمضرّت تو پيوندد مقصور داشتمي ؛ لكن امروز شريك تؤم در بلا ، و خلاص خويش در آن ميپندارم كه بر خلاص تو مشتمل است ، بدان سبب مهربان گشته‌ام ، و بر خرد و حصافت تو پوشيده نيست كه من راست ميگويم و درين خيانت و بدسگالي نميدارم ؛ و نيز راسو را بر أثر [ 4 ] من و بوم را بر بالاى درخت ميتوان ديد ، و هر دو قصد من
شرح
[ 1 ] . زرق رجوع شود به 97 / 15 ح ، 117 / 8 ، 125 / 10 ، 191 / 6 ح . و اينك چند شاهد ديگر براى استعمال و معاني زرق و زرّاق : ويس و رامين ( چاپ مينوي گ 78 ب 66 ) :پري بندان و زرّاقان نشسته ز بهر ويس يكسر دل شكستهديوان ناصر خسرو ( چاپ مينوي صفحات 236 و 309 ) :يك چند به زرق شعر گفتي بر شعر سياه و چشم ازرق زن جادوست جهان من نخرم زرقش زن بود آنكه مر او را بفريبد زن زرق آن زن را با بيژن نشنودي كه چه آورد در آخر بسر بيژن ؟بيان الأديان ( چاپ اقبال ص 47 ) : علي رضي اللَّه عنه گفت : « آن روز حكمين من شما را گفتم كه زرق و غدر است كه ايشان ميكنند ؛ شما فرمان نكرديد » . و باز بيان الأديان باب پنجم ( فرهنگ ايران زمين ، سال دهم ص 304 ) : زنهار كه به آن فريفته نشوي كه آن حيلت و زرق است كه آن زرّاق نموده . . . به حال خود باز آمد و دانست كه همهء افعال او زرق و حيله است . و معزّي گويد ( ديوان 429 و 430 ) :هميشه تا كه خلاف و وفاق باشد رسم از اين سپهر بلند و زمانهء زرّاق برابر سخط تو بيوفتد آتش بجان دشمن بدخواه و حاسد زرّاقو مختاري غزنوي گويد ( ديوان ، چاپ همائي 273 ) :در كتابت بيكدگر مانند شكل رزّاق و صورت زرّاق[ 2 ] . معونت 2 / 6 و 84 / 2 ح و نيز 268 / 11 ديده شود . [ 3 ] . لو لم أترك . . . اگر نگذاشتمي دروغ را براى ( دوري از ) گناه و بزه ترك ميكردم آن را براى بزرگي نفس و ( احتراز از ) ننگ و نكوهش . [ 4 ] . بر أثر رجوع شود به 9 / 15 ح ، 42 / 3 ، 206 / 11 ، 215 / 5 .