دست برداشت و از حق تعالى بخواست و اجابت يافت . هر دو را به يك ديگر داد و برفت .
و مثل تو همچنين است ، و كار تو ، اى مكَّار غدّار ، همين مزاج دارد
بمارماهي [ 1 ] ماني ، نه اين تمام و نه آن !
منافقي چكني ؟ مار باش يا ماهي
فالصّدق ملَّكه عليك تنل به
فيما انتحيت مغبّة الإنجاح
[ 2 ] ملك بومان چنان كه رسم بي دولتان است اين نصايح ندانست شنود و عواقب آن را نتوانست ديد . و زاغ هر روزي براى ايشان حكايت دل گشاى و مثل غريب و افسانهء عجيب ميآوردي ، و بنوعي در محرميّت خويش ميافزود تا بر غوامض اسرار و بواطن اخبار ايشان وقوف يافت .
ناگاه فروموليد [ 3 ] و نزديك زاغان رفت . چون ملك زاغان او را بديد پرسيد : ما وراءك يا عصام [ 4 ] ؟ گفت :
شرح
[ 1 ] . مارماهي نوعي از ماهيها كه بالنّسبة باريك و دراز است شبيه به ماري ضخيم . بعربي جرّي گويند ، و مارماهيج هم معرّب آنست .
[ 2 ] . فالصّدق . . . راستي را بر خويشتن پادشاه گردان تا بيابي بدان ( وسيله ) در آنچه آهنگ آن كردي فرجام كاميابي را .
[ 3 ] . فروموليدن بمعني درنگ كردن و آنگاه واپس خزيدن و بدر رفتن است . در شاهنامه پادشاهي كيخسرو داستان كاموس كشاني ، ابيات 486 و 489 و 495 آمده است : . . .گريزان ز باد اندر آمد به آب
به آيد ز موليدن ابدر شتاب
بموليم تا آن سپاه گران
بيايند گردان و جنگ آوران
نموليم تا نزد خسرو شوند
بدرگاه او لشكري نو شوندو در پادشاهي گشتاسپ ب 2332 گويد :بموليم بگيرم سر راه را
ببينم شما را سر ماه راو در پادشاهي خسرو پرويز در نامهء قيصر به خسرو ، ب 6 - 1293 ، آمده است :سخنها ز هر گونه آراستيم
ز هر گوشه اي لشكري خواستيم
يكايك چو آيند هم در زمان
فرستيم نزد شما بي گمان
همه مولش و راى چندين زدن
بدين نيشتر كام شير آژدن
از آن بد كه كردارهاى كهن
همي ياد كرد آنكه داند سخناز تمام اينها معني درنگ كردن و تأخير كردن و عقب ماندن بر ميآيد . معناى بيرون خزيدن و لغزيدن از خود عبارت كليله معلوم مىشود . وانگهي فولَّرس از شمس اللَّغات هم آن را نقل كرده است .
[ 4 ] . و ( 9 ) ما وراءك يا عصام چه پس پشت گذاشتي ( چه خبر ) اى عصام ؟