و اگر كريمي در سر آيد دست گير او كرام توانند بود ، چنان كه پيل اگر در خلاب بماند جز پيلان او را از آنجا بيرون نتوانند آورد [ 1 ] . و عاقل هميشه در كسب شرف كوشد و ذكر نيكو باقي گذارد ، و اگر در آن خطري بايد كرد و مثلا سر در باخت پهلو تهي نكند ، براى آنكه باقي را بفاني خريده باشد و اندكي بسيار فروخته
يشتري الحمد بأغلى بيعة
و اشتراء الحمد أدني للرّبح
[ 2 ] و محسود خلايق آن كس تواند بود كه نزديك او زينهاريان [ 3 ] ايمن گشته بسيار يافته شود ، و بر در او سايلان شاكر فراوان ديده آيد . و هر كه در نعمت او محتاجان را شركت نباشد او در زمرهء توانگران معدود نگردد ، و آنكه حيات در بدنامي و دشمنايگي [ 4 ] خلق گذارد نام او در جملهء زندگان بر نيايد .
زاغ در اين سخن بود كه از دور آهوي دوان پيدا شد . گمان بردند كه او را طالبي باشد .
باخه در آب جست و زاغ بر درخت پريد و موش در سوراخ رفت . آهو بكران آب رسيد ، اندكي بخورد ، چون هراساني [ 5 ] بيستاد . زاغ چون اين حال مشاهدت كرد در هوا رفت و بنگريست كه بر اثر او كسي هست . بهر جانب چشم انداخت كسي را نديد . باخه را آواز داد تا از آب بيرون آمد و موش هم حاضر گشت .
پس باخه چون هراس آهو بديد ، و در آب مينگريست و نميخورد ، گفت : اگر تشنه اي آب خور و باك مدار ، كه هيچ خوفي نيست . آهو پيشتر رفت . باخه او را ترحيب تمام واجب داشت و پرسيد كه : حال چيست و از كجا ميآئي ؟ گفت : من در اين صحراها بودمي و
شرح
[ 1 ] . تاج الدّين آبي اشاره بدين گفته كرده است ( لباب الألباب ، چاپ طهران ج 1 ص 129 ) :اين مثل ساير است و نيست شگفت
گر نويسد بزر خردمندش
پيل چون در وجل فرو ماند
جز به پيلان برون نيارندش[ 2 ] . يشتري . . . ميخرد ستايش را بگرانترين بيعي و نرخي ، و خريدن ستايش نزديكتر است بسود كردن .
در نسخهء اساس : بأغلى صفقهفاشتر الحمد بأدنى الرّبح. مطابق نسخه هاى ديگر كليله و دمنه در نسخ شروح ابيات و ديوان أعشى ميمون قيس ( قص 36 ب 22 ) اصلاح شد .
[ 3 ] . زينهاريان پناهندگان ، امان جويندگان ، پناه آورندگان ، و پناه داده شدگان . سوزني راست : . . . زينهاريست دلم نزد تو اى بت ، زنهار ! ( بنقل از فولرس ) .
[ 4 ] . دشمنايگي در اساس : دشمنايكى .
[ 5 ] . چون هراساني رجوع شود به ص 82 ح بر س 7 و 88 / 10 و 100 / 7 و 180 / 9 و غيره .