روضة النّخيله
[ ر ض ت ن ن خ ل ] كوچك نماى نخله . مكيث پسر درهم چنين مىسرايد :
فقلّة ارواض النّخيلة عرّيت * فقيعان ليلى بعدنا فهزومها « 1 »
روضة نسر
[ ر ض ت ن ] از بخشهاى مدينه است . بو و جزه سعدى چنين مىسرايد :
بأجماد العقيق الى مراخ * فنعف سويقة فرياض نسر « 2 »
روضة نعمىّ
[ ر ض ت ن ى ى ] نابغهء ذبيانى چنين مىسرايد :
أشاقك من سعداك مغنى المنازل * بروضة نعمىّ فذات الأجاول « 3 »
روضة النّوّار
[ ر ض ت ن ن و و ا ] با تشديد واو . بخشى است پيرامون مكه . سديف چنين مىسرايد :
حىّ الدّيار بروضة النّوّار * بين السّراج فمدفع الأغوار « 4 »
روضة واحد
[ ر ض ت ح ] كوهى است از آن كلب . منذر پسر درهم كلبى چنين مىسرايد :
لتخرجنى عن واحد و رياضه * الى عنصلاء بالزّميل و عاسم « 5 »
روضة واقصات
[ ر ض ت ق ] جمع واقصه است كه در جاى خود ياد مىشود . شمّاخ در توصيف يك خر وحشى چنين مىسرايد :
و سقن له بروضة واقصات * سجال الماء فى حلق منيع « 6 »
روضة الوكيع
[ ر ض ت ل و ] با واو و كاف نام جايگاهى است در سرزمين « طىّ » . ثمامه پسر سواد طائى چنين مىسرايد :
يا حبّذا لذاذة الهجوع * و هى ترعىّ روضة الوكيع
متبقّلات خضر الرّبيع * لا يحوج الرّاعى الى التّرفيع
و ما لها سقى سوى التّشريع « 7 »
يعنى خوشا جابجا شدن آن از جايى بجاى ديگر .
روضة الهوابج
[ ر ض ت ل ه ب ] به گفتهء حفصى جايگاهى در يمامه است .
روطه
[ ر ط ] با طين بىنقطه نام دژى در كارگزارى سرقسطهء اندلس است كه بسيار استوار كنار درهء شلون جا دارد . [ 861 ]
روع
[ ر ] هم وزن روع به معنى ترس . نام شهرى است از بخشهاى يمن نزديك لحج . شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد :
فما نعمت بلقيس فى ملك مأرب * كما نعمت بالرّوع امّ جميل « 8 »
روق
[ ر ] جايگاهى است در بخشهاى عراق در سمت بيابان .
بودؤاد ايادى چنين مىسرايد :
اقفر الدّير بالاجارع من قو * مى فروق فرامح فخفيّة
فتلال الملا الى جرف سندا * د فقو الى نعاف طميّه « 9 »
روق
[ - ] با قاف پايانين ديهى از جرجان است .
رولان
[ - ] با نون پايانين نام درهاى از درههاى بنى سليم است . عرّام در ذكر بخشهاى مدينه گويد : در آنجا درّهاى هست كه آن را ذو رولان گويند كه از آن بنى سليم است و ديههايى دارد . پر گياه و نخل است . قلهى نيز در آنجاست كه ديهى بزرگ است .
هامش
( 1 ) . قلّهء « روضة النّخيله » پس از ما برهنه و تهى شده و همچنين « قيعان ليلى » و درههايش .
( 2 ) . از اجماد عقيق تا « مراخ » تا « نعف سويقه » و « رياض نسر » . ن . ك : چ ع 4 : 780 : 15 .
( 3 ) . ياقوت با نسخه بدل برقه به جاى روضه جايگاهى ديگر فرض كرده و همين شعر را در چ ع 1 : 587 : 22 با اختلاف كلمات به گواه آورده است . و ما معنى را در آنجا ياد كرديم .
( 4 ) . زنده باد آباديها در « روضة النّوار » ميان « سراج » تا « مدفع الأغوار » .
( 5 ) . مرا از روضهء واحد بسوى « عنصلاء » در « زميل » مىرانى . مصرع دوم در چ ع 2 : 947 : 3 و چ ع 3 : 736 : 1 نيز ديده مىشود .
( 6 ) . آب را براى او در « روضهء واقصات » در اوقات معين روان كردند .
( 7 ) . خوشا جابجا شدن او در حالى كه در روضة الوكيع مىچراند ، سبزههاى بهارى را مىخورد و چرانندهاى لازم ندارد و آبى جز جوى تشريع ندارد .
( 8 ) . بلقيس در كشور « مأرب » چنان خوشگذرانى نكرده كه أمّ جميل در « روع » خوشگذرانى مىكند .
( 9 ) . آباديها در « اجارع » از قبيلهء من تهى گشت و نيز « روق » ، « رامح » ، « خفيه » و تپههاى « ملا » تا گوداى « سنداد » و « قوّ » تا « نعاف طميّه » بخشكيد . ن . ك : چ ع 2 : 736 :
14 ، چ ع 3 : 164 : 9 .