هفا بلبّك من روض المراض هوى * يهيجه ذكر يبقى به ندبا « 1 »
روضة مرخ
[ ر ض ت م ر ] با خاى پايانين جايگاهى است در مدينه . ابن مولى مدنى چنين مىسرايد :
هل تذكرين بجنب الرّوض من مرخ * يا أملح النّاس وعدا شفّنى كمدا « 2 »
[ 859 ]
روضة مرفق
[ ر ض ت م ف ] مردى از قبيلهء خثعم چنين مىسرايد :
و قد طالعتنا يوم روضة مرفق * برود الثّنايا بضّة المتجرّد « 3 »
روضة المضجع
[ ر ض ت ل م ج ] با ضاد نقطهدار و جيم جايگاهى از سرزمين بو بكر ابن كلاب است . شاعرى از ايشان چنين مىسرايد :
قفا نحيّى روضة بالمضجع * قد حدّقت بنبتها الموشّع « 4 »
روضة معروف
[ ر ض ت م ] سويد پسر بو كاهل چنين مىسرايد :
كأحقب موشىّ القوائم لاحه * بروضة معروف ليال صوارد « 5 »
و در روايتى « و عساء معروف » ديده مىشود .
روضة ملتذّ
[ ر ض ت م ت ذ ذ ] با تاى دو نقطه بالا بعد از لام و ذال نقطهدار در پايان . عروه پسر اذينه چنين مىسرايد :
فروضة ملتذّ فجنبا منيرة * فوادى العقيق انساح فيهن وابله « 6 »
همهء اينها بنا به روايت زبير بن بكّار در پيرامون مدينه است .
روضة مليص
[ ر ض ت م ل ] به صورت كوچك نما به گفتهء ابن حبيب به نقل از ابن اعرابى نام جايگاهى در ديار بكر است . او شعر زير را از درهم بن ناشره ثعلبى به گواه آورده است .
بروضة من مليص ساح سايحها * الى مذانب اخرى نبتها خضل « 7 »
روضة الممالح
[ ر ض ت ل م ] جمع مملحه به معنى شورهزار . نام جايگاهى در سرزمين كلب است . مكيث پسر معاويه كلبى چنين مىسرايد :
الى هزمتى ليلى فما سال فيهما * و روضيهما و الرّوض روض الممالح « 8 »
روضة منصح
[ ر ض ت م ص ] با نون و صاد بىنقطه كه به خامهء بعضى از فاضلان با ضاد نقطهدار آمده است . اين فاضل گفته است « منضح » از آن بنى وكيعه از قبيلهء كنده شاهد براى « منصح » سرودهء امرؤ القيس پسر عابس سكّونى است كه :
الا ليت شعرى هل ارى الورد مرّة * بطالب سربا موكلا بغرار
أمام رعيل او بروضة منصح * ابادر انعاما و أجل صوار
و هل اشربن كأسا بلذّة شارب * مشعشعة او من صريح عقار
[ 860 ]
اذا ما جرت فى العظم خلّت دبيبها * دبيب النّمل و هى سوار « 9 »
روضة النّجود
[ ر ض ت ن ن ] با تشديد نون و جيم . حابس پسر درهم كلبى چنين مىسرايد :
الا قد ارانا و الجميع بغبطة * نفوّز من روض النّجود الى الرّجل « 10 »
در روايتى ديگر « روضة نغور » آمده است و اين زيباتر است .
هامش
( 1 ) . دل تو را عشق روض المراض برده است كه يادگارهايى از آن دارى .
( 2 ) . آيا به ياد دارى كه در كنار مرخ روضهها . اى زيباترين مردم وعدههايى را كه دردهاى مرا شفا بخشيده است .
( 3 ) . در روز حادثه « روضة مرفق » او خندان به نزد ما آمد . ن . ك : چ ع 4 : 500 : 12 .
( 4 ) . بايستيد تا روضهء مضجع را درود فرستيم كه گياههايش زيبا هستند .
( 5 ) . مانند اسبها با ساقهاى چند رنگ در روضهء معروف با شبهاى دراز .
( 6 ) . از « روضهء ملتذ » تا دو پهلوى « منيره » و « وادى العقيق » باران تند باريد . ن . ك : 4 : 629 : 14 .
( 7 ) . جهانگرد در روضهء « مليص » تا پايانهء آن گياههاى خرم مىبيند .
( 8 ) . به سوى دو درهء ليلى و آبى كه در آن روان است و دو روضهء آن كه يكى روض الممالح است . ن . ك : چ ع 4 : 374 : 22 .
( 9 ) . كاش مىدانستم آيا بار ديگر « ورد » را خواهم ديد ؟ كه در « غرار » باشد ؟ پيشاپيش « رعيل » يا در « روضة منصح » . . . آيا يك جام ديگر با لذّت نوشندگان از آن شراب روشن خواهم نوشيد ؟ شرابى كه حركت آن در استخوانها مانند راهپيمايى مورچگان احساس مىشود . براى بيت 1 و 2 اين قطعه ن . ك : چ ع 4 : 662 : 21 و 22 .
( 10 ) . همانا رشك ديگران را به ما نشان دادند كه چگونه از « روض النّجود » به سوى « رجل » مىرفتيم .