تركناهم صرعى لخيل تنوبهم * تنافسهم فيها سباع المرحّب « 1 »
روضة السّوبان
[ ر ض ت س س ] بعد از واو باى تك نقطه و الف و نون پايانين . عجّاج چنين مىسرايد :
بروضة السّوبان ذات العشرق - « ذات العشرق » در « روضة السّوبان » است . و آن نام درّهاى است و يا جايگاهى ديگر .
روضة سويس
[ ر ض ت س و ] در « بطن السّلىّ » از سرزمين يمامه است .
روضة السّهباء
[ ر ض ت س س ] در يمامه است . حفصى گويد : درهاى است كه درههاى ديگر يمامه در آن مىريزد .
روضة سهب
[ ر ض ت س ] با باى تك نقطه در پايان . در واژهء سهب ياد شده است . عقال پسر هشام قينى چنين مىسرايد : [ 853 ]
يسكّنها طلّا برياض سهب * اذا فزعت و اجمعت النّفارا « 2 »
روضة الشبيكه
[ ر ض ت ش ش ب ك ] با شين نقطهدار و گاهى آن را « روض الشّبيك » گفتهاند و من آن را در شبيك ياد كردهام كه از بخشهاى « جوف » ميان « قراقر » و « أمرّ » در شمال « بسيطه » است .
روضة الشقوق
[ ر ض ت ش ش ] به گفتهء بو حفصه در يمامه است .
روضة شنظب
[ ر ض ت ش ظ ] با شين نقطهدار و نون و ظين نقطهدار و باى تك نقطه در پايان . يكى از قبيلهء رباب چنين مىسرايد :
تربّعى و ارعى بروض شنظب * بين المواضى و القنا المعلّب « 3 »
روضة شوطى
[ ر ض ت ش طا ] از « حرّه » ( سنگزار ) بنى سليم است .
ابن حبيب شعر زير را از گفتهء كثير به گواه آورده است :
فروضة آجام تهيّج لى البكا * و روضات شوطى عهدهنّ قديم « 4 »
روضة الشّهلا
[ ر ض ت ش ش ] شين نقطهدار و با الف كشيده پايانين . بو زياد كلابى در كتاب « نوادر » خود گويد : شهلا نام آبى است از آبهاى بنى عمر پسر كلاب . عامر پسر غصب عمرى از بنى عمر بن كلاب چنين مىسرايد :
سقى جانب الشّهلاء فالرّوضة الّتى * به كلّ يوم هاطل الودق وابل « 5 »
روضة صائب
[ ر ض ت ا ] با ياى دو نقطه زير و باى تك نقطه پايانين .
ازدى چنين مىسرايد :
الا ليت شعرى هل اقول لعامر * على ماء مرخ قددنا الصّبح فاركب
و هل أردنّ البير او روض صائب * و هل أردن ماء الحمى غير مجدب « 6 »
روضة ابن صعفوق
[ ر ض ت ا ن ص ] در سرزمين يمامه است .
روضة الصّلب
[ ر ض ت ص ص ] با باى تك نقطه در پايان . عريف پسر ناشب سعدى چنين مىسرايد :
ليالى ترعى الحزم حزم عنيزة * الى الصّلب يندى روضه فهو يأرج « 7 »
روضة الصّها
[ ر ض ت ص ص ] در آغاز درهء سبخه در شمال مدينه با فاصلهء سه روز راه است . « صها » جمع صهوه كوهستانى است در آنجا كه در قلّهء هر يك از آنها ساختمانى كهن است و گاهى آن را « رياض الصّها » خوانند .
روضة ضاحك
[ ر ض ت ح ] در يمامه است . ابن ابى حفصه شعر زير را به گواه آورده است :
الا حبّذا حوذان روضة ضاحك * اذا ما تعالى بالنّبات تعاليها « 8 »
[ 854 ]
هامش
( 1 ) . ديدن كشتههاى ايشان در « روضة سلهب » دل مرا خنك كرد كه مغرور شده بودند . ما در جودى همچون قيام كننده ضربت خود را زديم و كشتههاى ايشان را رها كرديم كه درندگان بيابان كار ايشان را بسازند .
( 2 ) . « طلا » او را در « رياض سهب » ساكن خواهد كرد تا ترس او فرو ريزد و از پراكندگى دور شود .
( 3 ) . بهار را در « روض شنظب » به چرا برو و در ميان « مواضى » و « قناى معلّب » .
( 4 ) . « روضة آجام » مرا به گريه مىآورد و با « روضات شوطى » پيوندى كهن دارم . ن . ك : چ ع 2 : 842 : 6 و 845 : 4 .
( 5 ) . سيراب باد شهلا آن روضهاى كه همه روزه رگبار باران دارد .
( 6 ) . اى كاش مىدانستم آيا به « عامر » در كنار آب « مرخ » بگويم بامداد نزديك است سوار شويد ؟ آيا به بيرون « روض صائب » و « حمى » مىرسيم يا نه ؟
( 7 ) . شبها در سنگزار « حزم عنيزه » نگهبانى مىدهد و از « روضة الصّلب » بالا مىرود .
( 8 ) . خوشا حوذان در « روضة ضاحك » آنگاه كه گياههايش بلند شده باشد .