هشت درجه است . او گويد : درازاى جغرافيايى رقّه ميانهء هفتاد و سه درجه و دوازده دقيقه و پهناى جغرافيايى آن سى و پنج درجه و هفده دقيقه است . طالع آن نيز همان شوله عقرب است . جايگاه جغرافيايى آن در اقليم چهارم است . نيز گويند : طالع آن ذابح « 1 » است . خانهء زندگى آن سه درجه و چهل و پنج دقيقه از برج هوت در زير يازده درجه از سرطان و مقابل آن همين اندازه از برج جدى است . تخت و خانهء ملك آن همين اندازه از برج حمل است . پايان آن همين اندازه از برج ميزان است . در كرانهء باخترى فرات نيز شهرى ديگر بهنام رقّهء واسط هست كه در آنجا هشام بن عبد الملك دو كاخ ساخته بود . [ 804 ] كه در كنار راه رصافهء هشام بودند . در يك فرسنگ فاصله پايينتر از « رقّهء سودا » « 2 » . و آن ديهى است بزرگ داراى باغهاى بسيار كه از رودخانهء بليخ سيراب مىشود . و همهء اينها به يكديگر پيوسته است .
رقّتان در اصطلاح به معنى دو شهر رقه و رافقه « 3 » است كه در رافقه ياد شد . و براى واژهء رقتين شاهدى هست كه در واژهء شادياخ ياد شده است .
رقّه
نيز به گفته بشارى نام شهرى در بخشهاى كوهستان « 4 » .
رقّه
نيز نام باغى است در برابر كاخ تاج در دار الخلافهء بغداد در كرانهء باخترى كه بسيار بزرگ و گرانمايه است .
گروهى از دانشمندان به رقهء ياد شده نسبت دارند مانند :
1 - بو عمر هلال پسر علاء پسر هلال پسر عمر پسر هلال رقّى « 5 » . ابن ابى حاتم گويد : هلال بن عمر رقّى جدّ هلال پسر علاء است . او از پدرش عمر پسر هلال روايت دارد . من از پدرم دربارهء او پرسش كردم در پاسخ گفت : او سست حديث است و بسال 270 درگذشته است .
2 - محمد پسر حسن رقّى « 6 » شاعر معروف به « معوج » كه به سال 307 درگذشت .
رقيبه
[ ر ق ب ] ذو رقيبه كوچك نماى رقبه است . نصر گويد : رقيبه [ ر ب ] با ياى دو نقطه زير و باى تك نقطه نام كوهى است ، مشرف بر « خيبر » كه نامش در داستان عيينه پسر حصن پسر حذيفه فزارى آمده . آنكه آن را به صورت كوچك نما روايت كرده است اين شعر را به گواه مىآورد :
و كانّما انتقلت بأسفل معتب * من ذى الرّقيبة او قعاس و عول « 7 »
رقيدات
[ ر ق ] جمع كوچك نماى « رقده » كه نام آبى است از آن بنى كلب .
رقيعى
[ ر ق ى ى ] نام آبى است ميان مكه و بصره از آن كسى از تميم كه معروف به ابن رقيع بوده است .
رقيق
[ ر ] « شارع دار الرقيق » خيابانى بوده است در بغداد كه به حريم طاهرى پيوسته بوده كه اكنون ويران شده و اندكى از آن بر جا مانده است .
نسبت بدان رقيقى است .
رقيم
« 8 » [ ر ] نامش در قرآن آمده است « 9 » . ريشهء رقم و رقيم به معنى زير و زبر گذاردن و نقطه گذارى كردن براى هر كتاب و حروف آن را روشن كردن است . كتاب رقيم به معنى كتابى است كه نقطه گذارى و زير و زبر آن درست شده باشد و اين فعيل به معنى مفعول است . شاعر گويد :
سأرقم فى الماء القراح « 10 » اليكم * على بعدكم ان كان للماء راقم « 11 »
هامش
( 1 ) . سعد و ذابح دو ستارهء روشنند كه از منازل قمر بشمار است به فاصلهء يك گز از يكديگر .
( 2 ) . براى رقه سودا - رقهء سياه . ن . ك : لسترنج ص 109 - 110 و نزديك بدان ويرانههاى شهرى است كه آن را « رقهء محترقه » سوخته مىگفتهاند براى واژهء محترقه كه به دنبال برخى نامهاى جغرافيايى مىآمده است . ن . ك : احسن التقاسيم .
( 3 ) . چنان كه در پانوشت واژهء « رافقه » گذشت دولت عباسى براى نگاهبانى توازن قوا ، يك سپاه از ايرانيان ابناء در رافقه و يك سپاه آرامى « زواقيل » در رقه مىنهاد تا از هر يك ضد ديگرى سود جويد و جلو قيام بنى اميه نيز گرفته شود .
( 4 ) . رقهء طبس در 12 فرسنگى آن شهر . ناصر خسرو در سال 444 ق اين رقه را ديده گويد : آب و باغها و مسجد آدينه دارد ( لسترنج ص 386 ) .
( 5 ) . ش . ش : 3243 نقل از لسان الميزان 7 : 421 ، تهذيب التهذيب 11 : 83 ، ميزان الاعتدال 4 : 315 ، تقريب التهذيب 2 : 324 .
( 6 ) . ش . ش : 2518 - نقل از همين جا .
( 7 ) . گويى از پايين « معتب » از راه ذى رقيبه يا از خانههاى گورخرها بدينجا آمده است .
( 8 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 245 .
( 9 ) . سورهء كهف ، 18 آيهء 9 .
( 10 ) . متن چاپ وستنفلد قارح است و چون نادرست است در چاپهاى ديگر قراح آمده است .
( 11 ) . نامههايم را روى آب براى شما مىنويسم . با اينكه از شما دور هستم . اگر آب بتواند آن را نگاه دارد .