رقعه
[ ر ا ] جايگاهى در يمامه . در آنجا بود كه ابن بيض شاعر و بو الحويرث سحيمى به نزد مهاجر پسر عبد الله به دادخواهى رفتند . پس بو الحويرث چنين سرود :
انت ابن بيض لعمرى لست انكره * حقّا يقينا و لكن من ابو بيض
[ 801 ]
فسل سحيما اذا لاقيت جمعهم * هل كان بالبير حوض قبل تحويضى
ان كنت خضخضت لى و طبا لتسقينى * لأسقينك محضا غير ممحوض
او كنت وتّرت لى قوسا لترمينى * لأرمينّك رميا غير تبييض « 1 »
رقق
[ ر ق ] از سرزمينهاى بنى عمر پسر كلاب است .
رقمتان
[ ر م ] به وزن مثناى رقمه . جايگاه گود آمدن آب در ته دره .
فراء مىگويد : در مثل گويند : عليك بالرّقمة ودع الصفه يعنى ته دره را بگير و كناره را رها كن . رقمة الوادى ( ته دره ) جايى است كه آب در آن روان است و در صفهء دره دو پهلوى آن است . در كتاب صحاح آمده است : رقمه كنارهء دره و برخى آن را « روضه » گفتهاند . سكونى گويد « رقمتان » نام دو ديه باشد ميان بصره و نباج پس از آبراههء بصره و پس از آبراهه ابو موسى در برابر نباج و هر دو در كرانهء دره هستند و منزلگاه مالك پسر ريب مازنى بوده كه درباره آن چنين مىسرايد :
فللّه درّى يوم اترك طائعا * بنىّ بأعلى الرقمتين و ماليا « 2 »
بو منصور گويد : رقمتان دو نقطه سياه هستند كه در دو سوم دم الاغ آشكارا ديده شود . رقمتان نيز دو باغچه هستند در بخش صمّان كه زهير در شعر خود آنها را چنين ياد كرده است :
و دار لها بالرقمتين كانّها * مراجيع و شم فى نواشر معصم « 3 »
عمرانى گويد : رقمتان دو باغچه هستند نخست آنكه نزديك بصره است و ديگرى در نجد است . اصمعى گويد رقمتان يكم نزديك مدينه و رقمتان ديگر نزديك بصره است . و آن رقمتان كه در شعر زهير ياد كرديم . كلابى گويد اين رقمتان در خاور جرثم در سرزمين بنى اسد مىباشد . او گويد رقمتان نيز در كرانهء فلج در سرزمين بنى حنظله است . رقمتان نيز دو ديه هستند در لبهء درهء فلج ميان بصره و مكه . گويند رقمتان نيز جايى در سرزمين بنى عنبر باشد . رقمتان نيز جايگاهى نزديك مدينه در دو پايانه حرّه ( سنگزار ) است .
رقم
[ ر ق ] نام جايگاهى در مدينه است و نسبت بدان رقمّيه و رقمّيات است . در كتاب نصر آمده است : رقم كوهستانى است در پايين مكه در سرزمين غطفان و در آنجا آبى است . تيرهاى رقمى نيز بدان جا نسبت دارد كه در آنجا ساخته مىشود . روز رقم يكى از روزهاى معروف قبيله غطفان است كه بر قبيله عامر بتاختند و گاه آن را با سكون قاف تلفظ كنند . از آنجا بوده است خرام پسر هشام خزاعى قديرى كه [ 802 ] عمر پسر عبد العزيز از وى روايت مىكند . و در واژهء قدير ياد شده است .
رقن
[ ر ق ] نام جايگاهى است كه در شعر زهير چنين آمده است :
كم للمنازل من عام و من زمن * لآل اسماء بالقفّين فالرّقن « 4 »
رقوبل
[ ر ق ] با قاف دو نقطه و پس از او باى تك نقطه و لام پايانين . نام شهرى كهنسال ميان « شنت بريه » و شهر « سرتّه » در آندلس است .
رقّه
« 5 » [ ر ق ق ] ريشهء آن به معنى هر زمينى كه در نزديك دره باشد و آب در آن پهن شود . جمع آن رقاق است به معنى زمين با خاك نرم .
اصمعى گويد زمين رقاق به معنى زمين نرم كه شن نداشته باشد و اين شعر به گواه آورده است :
هامش
( 1 ) . تو ابن بيض هستى . به جان خودم من منكر آن نيستم ليكن ، آيا پدر بيض كيست ؟ نمىدانم . تو از همه قبيلهء سحيم بپرس كه آيا در چاه آبى بود قبل از اينكه من در آن آبى بريزم . اگر تو زهرى براى خورانيدن به من آماده كردهاى ، من نيز همانند آن را براى تو آماده كردهام . اگر تو زه كمانت را براى نشانه رفتن بسوى من آماده كردهاى ، من پيش از تو اين كار را خواهم كرد .
( 2 ) . پاداش من با خداست در روزى كه فرزندان با مال خودم را در بالاى « رقمتين » بر جاى بنهم .
( 3 ) . خانه او در « رقمتين » مانند نقطههاى نقاشى در روى دستبند هستند .
( 4 ) . چه روزگارى گذشته است بر خانههاى خاندان اسماء در « قفين » و در رقن . ن . ك : چ ع 2 : 810 : 21 و 4 : 153 : 22 .
( 5 ) . ن . ك : قزوينى آثار ع ص 109 به بعد ، جهانگير ص 255 ببعد ، مراد ج 1 ص 256 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 308 - 309 ، دقهء بيضا . لسترنج : مركز ديار مضر است ، لسترنج ص 93 و 133 .