روان نباشد . فرزدق دربارهء جرير گويد :
تبكى المراغة بالرّغام على ابنها * و النّاهقات يصحن بالاعوال « 1 »
اين واژه نام شنزارى در بخشهاى يمامه به نام وشم است . زنى از بنى مرّه چنين مىسرايد :
ايا جبلى وادى عزيزة التى * نأت عن ثوى قومى و حمّ قدومها
الّا خلّيا تجرى الجنوب لعلّه * يداوى فؤادى من جواه نسيمها
و قولا لركبان تميميّة غدت * الى البيت ترجو ان تحط جرومها
فانّ باكناف الرغام قريبة * مولّهه ثكلى طويل نئيمها « 2 »
رغباء
[ ر باء ] نام چاهى است كه در شعر كثيّر چنين آمده است :
ابت ابلى ماء الرّداه و شفّها * بنو العم يحمون النضيح المبّردا
اذا وردت رغباء فى يوم وردها * قلوصى دعا اعطاشه و تبلّدا
فانى لاستحييكم ان أذمكم * و اكرم نفسى ان تسيئوا و احمدا « 3 »
رغبان
[ ر ] با باى تك نقطه پايين و الف و نون پايانين نام مسجد ابن رغبان است كه در بغداد مجمع اهل دانش و فضل بشمار مىرفت .
رغمان
[ ر ] بر وزن فعلمان از ريشه رغم به معنى اهانت كردن . نام شنزاريست .
رغوان
[ ر ] نام جايگاهى است كه در شعر اعشى از قبيله « باهله » چنين آمده است :
و أقبل الخيل من تثليث مصغبة * او ضمّ اعينها رغوان او حضر « 4 »
رغوه
[ ر ] هم وزن رغوه به معنى سر شير نام آبى است در كوه « اجا » يكى از دو كوه طئ .
رغيمان
[ ر غ ] هم وزن مثنى كوچك نماى رغم : نام جايگاهى است .
شاعر گويد : احسّ قنيصّا بالرّغيمين خاتلا - در رغيمين - ( رغيمان ) تيرانداز پنهانى را احساس كردم . [ 796 ]
باب راء و فاء و آنچه پس از آنهاست
رفح
« 5 » [ ر ] با حاى بىنقطه پايانين نام جايگاهى در راه مصر پس از « داروم » است كه از عسقلان دو روز راه بدور است ، در راه كسانى كه به مصر روند و آغاز شنزار مىباشد . اين جايگاه اكنون ويران شده است . قبيلهء كلاب بدان جا نسبت دارند و در تاريخ نام او آمده است .
بو حاتم گويد گاو ارفح آن است كه دو شاخش پيش از دو گوش او باشد . مهلبى گويد : ارفح نام شهرى آباد ، داراى بازار و مسجد جامع و منبر و مسافر خانههاست و مردم آن از قبيلهء لخم و جذام هستند و كارشان دزدى و غارت كالاى مردم است . سگهايشان خطرناكترين سگهاى جهان باشد و در دزدى ماهرترين سگهاى دزد هستند كه بر كالاى مردم يورش مىبرند . فرماندار آنجا سربازانى دارد كه از آن سگها سود مىبرند . از رفح تا غزه هيجده ميل است از رفح تا غزه در دو طرف سمت راست و چپ جاده درختان جميّز صف كشيده است كه نزديك به هزار تنه درخت است و شاخههاى آن بهم پيوسته و نزديك دو ميل راه به هم پيچيده است . و در اينجا شنزار جفار به پايان مىرسد و مسافران به زمين سخت مىرسند .
رفده
[ ر د ] نام آبى است در مرداب « سوارقيه » .
هامش
( 1 ) . مراغه براى فرزندش مىگريد و زنان با او ناله و فرياد مىكنند .
( 2 ) . اى دو كوه دره عزيزه كه از قبيله من بدور هستيد بگذاريد باد جنوب دل مرا گرم كند . و به سواران تميمى كه به سوى خانه رفتند و مىخواهند گرمى آن را فرو نشانند در پيرامون « رغام » مادران بچه مردهاى هستند كه نالانند .
( 3 ) . شتران من از نوشيدن آن آب خوددارى كردند كه در دست « احمى » ها بود هنگامى كه در روز ورود به « رغبا » در آمدند شتر بچگان تشنه بودند . من شرم دارم كه شما را نكوهش كنم و پاسخ نيكويى را به زشتى دهم .
( 4 ) . سواران از تثليث « كليسا » نان و شراب خورده و چشم بسته به « رغوان » بيامدند . ن . ك : چ ع 2 : 281 : 21 .
( 5 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 147 - 242 .