سرمق [ س م ] نامند . « گور ابو رغال » را كه نزديك مكه است سنگباران مىكنند . گويند او فرستادهء قوم عاد بود كه به مكه آمده بود تا استسقا ( دعاى باران ) نمايد و داستان او ثبت شده است .
گويند بو رغال مردى بود از باقى ماندگان قبيلهء ثمود و او پادشاه « طايف » بود و بر مردم خود ستم بسيار مىنمود پس روزى بر زنى بگذشت كه فرزند يتيم خود را با شير بزى كه داشت سير مىكرد . او بز را از آن زن به زور بستاند و آن كودك بىشير ماند تا بمرد و آن در خشكسالى بود پس خداوند سنگ آسمانى فرستاد و او را بكشت و از آن پس تازيان گور او را سنگباران مىكنند و اين جايگاهى است در ميان مكه و طائف . نيز گفتهاند اين واژه نام فيلبان سپاه حبشه بود كه بر مكه يورش آوردند پس خداوند او و همهء همراهانش را بكشت .
[ 794 ] و او در ميان مكه و طائف به خاك شد . پيامبر ( ص ) بر گور او بگذشت و دستور داد آن را سنگباران كنند و اين سنت دائمى گرديد .
گويند « ثقيف » كه « قسى » نام داشت برده بو رغال بود و تبار او به گروهى مىرسيد كه از دست « ثمود » گريخته بودند و اربابش او را تربيت كرد « ثقيف » تربيت شده ناميد و پس از او فرزندانش به وى نسبت يافتند و نوادگان او پس از وى خود را به قيس منسوب داشتند .
حمّاد راويه « 1 » گويد : بو رغال پدر همهء قبيله ثقيف است كه از باقى ماندگان قوم ثمود هستند و از اين رو حسان بن ثابت در نكوهش قبيلهء ثقيف چنين مىسرايد :
اذا الثّقفىّ فاخركم فقولوا * هلمّ فعدّ أمّ ابى رغال
ابوكم أخبث الاحياء قدما * و انتم مشبهوه على مثال
عبيد الفزر اورثه بنيه * و ولىّ عنهم اخرى الليالى « 2 »
حجاج « 3 » مىگفت ما از فرزندان ثمود هستيم مگر پيروان صالح ( پيامبر ) به جز نيك مردان « 4 » بودهاند . سكّرى در گزارش اين شعر جرير « 5 » :
اذا مات الفرزدق فارجموه * كما ترمون قبر ابى رغال « 6 »
او گويد : نام بو رغال زيد پسر بردهاى بود از آن صالح پيامبر ( ع ) پس او را براى گرفتن زكات بفرستاد و او به نزد قبيلهاى آمد كه جز يك ميش شيرده نداشتند كه كودكى مادر مرده را با شير او سير مىكردند و چنين كودك در لهجه ايشان « عجى » خوانده شود يعنى كودكى كه از شير مادر محروم باشد و از شير غير او سير شود . پس بو رغال آن ميش را بگرفت و چون به او گفتند شيرى جز اين ميش نداريم نپذيرفت ، پس سنگى آسمانى فرود آمد ، و گويند صاحب ميش او را كشت . پس چون خبر به صالح پيامبر ( ص ) رسيد بو رغال را نفرين كرد و گور او ميان طائف و مكه است كه رهگذران آن گور را سنگباران مىكنند . ابن اسحاق دربارهء بو رغان بهترين سخن را گفته است و آن اينكه ابرهه ( حبشى ) پسر صباح با سپاه فيل دار براى ويران كردن كعبه آمده بود چون از طائف گذشت مسعود پسر معتّب با گروهى از قبيله ثقيف نزد او آمده گفتند : اى پادشاه ما بردگان تو هستيم و فرمانبردار ، و با تو خلافى نداريم و ما با آنچه تو مىخواهى در ويران كردن لات مخالفتى نداريم ، ما تنها خانهء كعبه را مىخواهيم پس ما كسى را با تو مىفرستيم تا آنجا را به تو نشان دهد . پس ابرهه ايشان را ببخشود و ايشان بو رغال را كه مردى از آن قبيله بود براى راهنمايى با ابرهه بفرستادند [ 795 ] پس ابرهه همراه بو رغال بسوى مكه آمد تا به « مغمّس » رسيد و در آنجا بو رغال درگذشت . پس تازيان گور او را هميشه سنگباران كنند و گور سنگباران شدهء « مغمّس » همين است كه جرير پسر خطفى دربارهء آن چنين مىسرايد :
اذا مات الفرزدق فارجموه * كما ترمون قبر ابى رغال « 7 »
رغام
[ ر ] به معنى خاك لگد شده . گويند « ارغمته » يعنى او را اهانت كردم و رويش را به خاك سائيدم . اصمعى گويد : رغام شنزارى است كه
هامش
( 1 ) . حماد راويه يكى از سازندگان افسانههاى ساختگى منسوب به پيش از اسلام است .
( 2 ) . هرگاه يكى از قبيلهء ثقيف خواست با شما مفاخرت نمايد مادر ابو رغال را به ياد او بياوريد . پدر شما خبيثترين مردم و شما بازماندگان مانند او هستيد . بندگان « فزر » ارث از او بريدهايد كه در پايان شب بگريخت . و ستنفلد در ج 5 ص 213 ؛ كتاب نسخه بدل اين بيت را از ديوان حماد چنين مىآورد : ابو بكم الأم الاباء قدما و اولاد الخبيث على مثال .
( 3 ) . حجاج ثقفى م 86 فرمانده حكومت اموى در عراق .
( 4 ) . متن وستنفلد « مغربيون » است و متن عبد العزيز جندى « مقربون » است و من اين را ترجمه كردهام .
( 5 ) . جرير شاعر تازيان سنىزده شمال و فرزدق شاعر تازيان گنوسيس زده يمن جنوبى است .
6 و 7 . هنگامى كه فرزدق درگذشت او را سنگباران كنيد چنان كه گور بور غال را سنگباران مىكنيد .