شجر محدق به و مياه * جاريات و الرّوض يبدو ضروبا
من بديع الالوان يضحى به الثّا * كل ممّا يرى لديه طروبا
كم رأينا بدرا به فوق غصن * مائس قد علا به شكل كئيبا
و شربنا به الحيوة مداما * تطلع الشّمس فى الكئوس غروبا
فكأنّ الظّلام فيها نهار * لسناها تسرّ منّا القلوبا
لست أنسى ما مرّ فيه و لا أج - * - عل مدحى الّا لدير صليبا « 1 »
دير طمويه
[ د ر ط و ] طمويه ديهى است در باختر نيل مصر روبروى جايگاهى به نام حلوان و دير در كنار نيل است و نخل و كرمستان پيرامون آن را فرا گرفته . ديرى خوش آب و هوا ، آباد و پر جمعيت است . يكى از نزهتگاههاى مصر است . ابن عامر مصرى دربارهء آن چنين مىسرايد :
أقصرا عن ملامى اليوم انّى * غير ذى سلوة و لا اقصار
فسقى اللّه دير طمويه غيثا * بغوادى موصولة به سوار « 2 »
و نيز چنين مىسرايد :
و اشرب بطمويه من صهباء صافية * تزرى بخمر قرى هيت و عانات
على رياض من النّوّار زاهرة * تجرى الجداول منها بين جنّات
كأنّ نبت الشّقيق العصفرىّ بها * كاسات خمر بدت فى اثر كاسات
[ 675 ]
كأنّ نرجسها من حسنه حدق * فى خفية يتناجى بالاشارات
كأنّما النيل فى مرّ النسيم به * مستلئم فى دروع سابريات
منازلا كنت مفتونا بها يفعا * و كنّ قدما مواخيرى و حانات
اذ لا ازال ملحّا بالصّبوح على * ضرب النّواقيس صبّا فى الدّيارات « 3 »
دير طواويس
[ د ر ط ] . طواويس جمع طاووس پرندهاى رنگارنگ و زيبا است . اين دير در سامّرا چسبيده به كرخ « جدّان » مشرف بر مرز پايانين كرخ ، كنار گودالى كه به « بنّى » معروف است . باغچهاى در آنجا هست متّصل به خانههايى كه به دور « عربايا » شناخته مىشود . اين دير كهنسال ديدارگاه ذو القرنين بوده و برخى آن را از آن خسروان ايران مىدانند كه نصارا آن را به روزگار شاهان ايران ، دير ساختند .
دير طور
[ د ر ط ] ريشهء طور به معنى كوه سر كشيده است كه آن را در جاى خود ياد كردهام . اين طور در اينجا كوهى گرد با نشيمنى پهناور با كلّهاى گرد جدا از همهء كوههاى اطراف است و جز يك راهرو ندارد .
اين جايگاه ميان « طبريه » و « لجّون » مشرف بر درّه و چمنزار لجّون است . در آن چشمهاى پر آب است . و دير در سمت قبله با سنگ ساخته شده پيرامون آن تاكستانى است و نوشابهء آنها را مىگيرند و شراب بسيار دارند و آن را « دير تجلى » نيز نامند زيرا مسيح به پندار ايشان به شاگردان خود پس از آنكه به آسمان رفته بود آشكار شد تا او را ديدند و شناختند . مردم از هر سو به ديدار آنجا مىآيند .
مىآشامند و پرستش مىكنند و خود نزهتگاهى است مشرف بر طبريه و درياچه و پيرامون آن و « لجّون » است . مهلهل پسر عريف مزرع دربارهء آن چنين مىسرايد :
نهضت الى الطّور فى فتية * سراع النّهوض الى ما أحب
هامش
( 1 ) . بهشت است كه دير صليبا لقب گرفته . زيبايى و كمال را در بردارد . من آمدم كه يك روز بمانم يك ماه ماندنى شدم . درختها و آبهاى جارى و باغچههاى رنگارنگ آن مادر بچه مرده را نيز از اندوه رها مىكند . چه ماهها ديديم كه بر شاخسار ايستاده ؛ مى بهتر از آب زندگانى نوشيديم . خورشيد در جامهاى آنجا مىدرخشد . شب در آن دير از برق جامها روز مىنمايد . گويى شب در آنجا روز است ، كه دل ما را از نور خود روشن مىكند . هر چه روزگار بگذرد آنجا را فراموش نخواهم كرد . جز از دير صليبا ستايشى نخواهم داشت .
( 2 ) . كم كنيد از سرزنش من امروز آرامشى ندارم . خداوند دير « طمويه » را با خوانندگانش شاداب سازد
( 3 ) . در دير « طمويه » از شراب صهباى زلال بنوش كه به مى ديههاى « هيت » و « عانه » برترى دارد . در گلستان « نوّار » كه جويهاى آب زير درختانش روانند و گلهاى شقايق آن مانند جامهاى مى پشت سر هم آيند . و گلهاى نرگس آن از زيبايى با چشم خواب آلوده چشمك مىزنند . گويى نيل در رفتارش زره « سابرى » ( شاپورى ) را نشان مىدهد . اينها خانههايى است كه من دلباختهء آنها بودم و در گذشته دكانهاى من بودند . بيت ششم اين قطعه در چ ع 2 : 699 : 1 نيز ديده مىشود .