صوابح من مزن ثقال غواديا * دوالح دهما ما خضات دجونها « 1 »
شريف رضى موسوى « 2 » چنين مىسرايد :
يا بن عبد العزيز لو بكّت العي - * - ن فتى من أميّة لبكيتك
انت انقذتنا من السّبّ و الشّت - * - م فلو امكن الجزا لجزيتك
دير سمعان لا غدتك الغوادى * خير ميّت من آل مروان ميتك « 3 »
و دربارهء اين جايگاه است كه بو فراس پسر بو الفرج بزاعى هنگامى كه از آنجا مىگذشت و آن را ويرانه يافتهاند اندوهگين شده بود . چنين سرود :
يا دير سمعان قل لى اين سمعان * و اين با نوك خبّرنى متى بانوا
و اين سكّانك اليوم الألى سلفوا * قد اصبحوا و هم فى التّرب سكّان
أصبحت قفرا خرابا مثل ما خربوا * بالموت ثمّ انقضى عمر و عمران
وقفت أسأله جهلا ليخبرنى * هيهات من صامت بالنّطق تبيان
[ 672 ]
اجابنى بلسان الحال انّهم * كانوا و يكفيك قولى انّهم كانوا « 4 »
امّا دربارهء آن دير سمعان كه در كوه لبنان است اختلاف مىباشد . و آن سمعان كه دير به دو نسبت دارد يكى از بزرگان نصارا است . و گويند همان شمعون صفا است و اللّه اعلم . و او چند دير دارد كه يكى از آنها اين دير ياد شده است . و ديگرى ديرى است در پيرامون انطاكيه در كرانهء دريا . ابن بطلان « 5 » در رسالهء خود گويد : بيرون انطاكيه جايگاهى به نام دير سمعان است و آن مانند دار الخلافه بغداد است .
از هر گذر كننده در آنجا مهمان نوازى مىشود . در آمد آنجا هر سال چند قنطار زر و نقره است . گويند در آمد سالانهء آن چهار صد هزار دينار است . و از آن جايگاه راهى است كه به كوه لكّام بالا مىرود . يزيد بن معاويه دربارهء آن چنين گفته است :
[ بدير سمعان عندى أمّ كلثوم - « 6 » در دير سمعان امّ كلثوم را دارم ]
اين يك روايت است و درست آن است كه در شعر يزيد « دير مروان » ديده مىشود و در جاى خود گذشت .
دير سمعان ديگر در پيرامون حلب است ميان كوه « بنى عليم » و كوه بلندتر از آن دير السّوا [ د ر س س ] جايگاهى در بيرون حيره است و معنى آن دير مساوات و عدالت است . و از آنش بدين نام خواندند كه مردم نزد او سوگند ياد كرده حق يكديگر را مىدادند . كلبى گويد :
اين دير به مردى از قبيلهء اياد نسبت دارد و برخى آن را به بنى خراقه نسبت دادهاند . و برخى گويند سوا نام زنى از ايشان بوده است و گفته شده است سوا نام سرزمينى است و دير به آن نسبت يافته . در شعر بو دؤاد ايادى نيز چنين آمده است :
بل تأمّل و أنت ابصر منى * قصد دير السّوابعين جليّه
لمن الظّعن بالضّحى واردات * جدول الماء ثمّ رحن عشيّه
مظهرات رقما تهال له العي - * - ن و عقلا و عقمة فارسيّة « 7 »
دير سوسى
[ د ر س سو ] بلاذرى گويد : نام دير مريم كه مردى از مردم سوس آن را ساخته و چند راهب با وى در آن مىزيند و اين در پيرامون « سرّمن راى » ( سامره ) در باختر دجله است . عبد اللّه ابن معتز دربارهء آن چنين مىسرايد :
يا ليالى بالمطيرة فالكر * خ و دير السّوسى بالله عودى
كنت عندى أنموذجات من الج - * - نّة لكنّها به غير خلود
هامش
( 1 ) . روز و شب پىدرپى سيراب باد از دير سمعان آن گودال كه عمر در آن دفن شد .
( 2 ) . شريف الرضى موسوى گرد آورندهء نهج البلاغه ( 337 - 406 ) .
( 3 ) . اى پسر عبد العزيز اگر چشم مىتوانست بر يكى از بنى اميه گريه كند بر تو مىگريست تو ما را از ناسزا گويى رها كردى . اگر پاداشى امكان داشت به تو مىدادم .
آهاى دير سمعان خوشى از تو دور مباد بهترين مردهء مروانيان در تو خفته است .
( 4 ) . اى دير سمعان به من بگو سمعان كجاست ؟ سازندگان تو كجايند ؟ به من بگو كى نابود شدند ساكنان تو و امروز كجايند ؟ ايشان اكنون خاكزيانند . تو امروز ويرانهاى ، همچنان كه ايشان . عمر و عمرانها نيز فانى شدند . ايستادم به نادانى از بىزبان بپرسم او با زبان حال به من پاسخ گفت كه ايشان بودند . و جز اين نتوان گفت كه « بودند » .
( 5 ) . ن . ك : پانوشت 1 : 384 .
( 6 ) . ن . ك : چ ع 2 : 407 : 21 - 22 و اعاض .
( 7 ) . بينديش تو بهتر از من مىدانى رفتن به سوى دير « سوا » را با چشمى روشن . اين كاروان بانوان كه چاشتگاه به جوى آب آمدهاند و شبانگاه بازگشتند از آن كيست ؟
چيزها نشان دادند كه چشم را مىگرياند و عقل فارسى را گمراه مىكند .