كم وقفة لك بالخور * نق ما توازى بالمواقف
[ 643 ]
بين الغدير الى السّدي - * - ر الى ديارات الاساقف
فمدارج الرّهبان فى * أطمار خايفة و خايف
دمن كأنّ رياضها * يكسين اعلام المطارف
و كأنّما غدرانها * فيها عشور فى مصاحف
بحريّة شتواتها * برّية فيها المصايف « 1 »
دير إسحاق
[ د ر ا ] ميان حمص و سلميه ، در يكى از بهترين نزهتگاهها ، در ديهى است آباد و بزرگ ، كه بدان جدر گويند و اخطل دربارهء آن چنين مىسرايد :
كأنّنى شارب يوم استبدّ بهم * من قرقف ضمّنتها حمص اوجدر « 2 »
شاعران و خوشگذرانها دربارهء آن شعر بسيار سرودهاند .
دير أسكون
« 3 » [ د ر ا ] باسين بىنقطه و نون پايانين . ديرى است در « حيره » در بالاى نجف كه در آنجا صفهها و تنديسهايى از قديسان هست و راهبان كسانى را كه به آنجا در آيند مهمان نوازى مىكنند . آن جايگاه بارويى استوار و دروازهاى آهنين دارد و از آنجا به گوداى حيره پايين مىآيند كه زمينش شن است ، و گل سفيد دارد . و آبشخور كوچك آن در برابر حيره است . و هرگاه آب رودخانه از آن بريده شود مردم حيره از اين آب مىنوشند . من ( ياقوت ) گويم اين توصيفى است كه نويسندگان تاريخ ديرها نوشتهاند و من خود نيز در راه واسط در راه دير العاقول جايگاهى ديدم كه بدان اسكون « 4 » مىگفتند . پس اگر آن دير كه در حيره توصيف كردهاند همان باشد كه من در واسط ديدم درست است . و گرنه درست آن است كه من در واسط ديدم و گفتم .
دير أشمونى
[ د ر ا ] أشمونى نام زنى است كه دير را به نام خود بر پا داشته است و همانجا به خاك رفته است . اين جايگاه در « قطربّل » است كه يكى از بهترين گردشگاههاى بغداد است . ثروانى شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد :
أشرب على قرع النواقيس * فى دير أشمونى بتفليس
لا تخل كأس الشّرب و اللّيل * فى حدّ نعم لا و لابؤس
الّا على قرع النواقيس * او صوت قسّان و تشميس
و هكذا فاشرب و الّا فكن * مجاورا بعض النّواويس « 5 »
عيد اشمونى هنوز در بغداد بر پا مىشود و آن به روز بيست و سه تشرين اوّل از دوازده ماه ( سريانى شمسى ) است . [ 644 ]
دير أعلى
« 6 » [ د ر ل ا ] در بالاى موصل و بالاى كوهى مشرف بر دجله است كه در خوش آب و هوايى و زيبايى اشراف بر دجله نمونه است .
گويند : مسيحيان ديرى زيباتر از آن ندارند . و در آن نسخههاى زيباى انجيل و كتب عبادتى ديگرشان موجود است . به سال 301 در زير اين دير كانهايى از گوگرد و مرقشيا و قلقطار يافت شد . مردم موصل پندارند گرى پوست و خارش آن و دانههاى پوستى را معالجه مىكند .
و آدم زمينگير را تندرستى بخشد . در كنار اين دير زيارتگاه عمر پسر حمق خزاعى از ياران پيامبر ( ص ) است . گروهى اين زيارتگاه را از پادشاه اجاره كردند و او مالكيت صاحبان دير بر آن را باطل كرد .
بو الحسين پسر بو بغل شاعر هنگامى كه از اين جايگاه بسوى شام مىرفت چنين سرود :
اجب الىّ بأعلى الدّير مشترفا * لا يبلغ الطّرف من ارجائه طرفا
هامش
( 1 ) . چه ايستادگىها در خورنق داشتى كه قابل مقايسه با كار ديگران نبود ميان « غدير » و « شدير » تا « ديارات الاساقف » پايگاه راهبان در ضمير آقا و خانم ترساست كه براى اعتراف دادن حاضر مىشوند . سرزمينى كه گل در باغچههايش همچون پرچمها در اهتزاز است ، گودالهايش همچون گلچههاى كنار صفحات مصحف است . زمستانش دريايى و تابستانش بيابانى است . ن . ك : ج 2 : 493 و 494 .
( 2 ) . روزى كه وى به آنان زور مىگفت از شراب « حمص » يا « جدر » مست بودم . ن . ك : چ ع 2 : 40 : 1 .
3 و 4 . و شايد تصحيف شدهء دير أسكول باشد . ( نديم ع ص 322 ترجمهء تجدد ص 475 ) .
( 5 ) . به آهنگ ناقوسها در دير اشمونى تفليس بنوش . هيچ شب خالى از جام و آهنگ كشيشان و آواز « شماسان » نماند . يا آنجا بنوش يا به يكى از قبرستانها پناه ببر .
( 6 ) . احسن ع ص 138 ترجمه ص 194 .