أ تنسين ايّاما لنا بدحيضة * و ايّامنا بذى البدىّ و ثهمد « 1 »
دحىّ
[ د ح ى ى ] و داحيه نام دو آب است در ميان « جنّاح » كه كوهى است از آن بنى اضبط پسر كلاب و ميان « مرّان » و آن دو را تليّان مىنامند .
و اللّه اعلم .
باب دال و خاء و آنچه پس از آنهاست
دخفندون
[ د ف ] با خاى تك نقطه بالا و نون و دال بىنقطه و نون پايانين . ديهى از بخاراست . از آنجاست بو عبد اللّه پسر جنجه دخفندونى « 2 » با لقب « حمول » مادرش او را « حمول » ناميد و پدرش او را عبد اللّه مىخواند . او از محمد پسر سلّام و از جعفر سندى روايت دارد . محمد پسر صابر و جز وى نيز از او روايت دارند . وى به سال 273 درگذشت .
دخكث
« 3 » [ د ك ] با ثاى سه نقطه پايانين . ديهى از ايلاق است .
دخّل
[ د خ خ ] جايگاهى نزديك مدينه در ميان « ظلّم » و « ملحتين » .
دخله
[ د ل ] ديهى كه گويند خرماى بسيار دارد ، و گمان مىكنم در بحرين باشد .
دخميس
[ د ] ديهى در مصر در بخش باخترى ، بدان نسبت دارد بو العباس احمد پسر بو الفضل پسر بو المجد پسر بو المعالى پسر وهب دخميسى . در نخستين جمادى سال 602 در حماة زاده شد . پدرش وزير ملك منصور بو المعالى محمد پسر ملك مظفّر صاحب « حما » بود و در هفدهم رمضان 617 درگذشت . [ 559 ]
دخول
[ د ] نامش در شعر امرؤ القيس آمده كه درهاى است از درههاى « عليّه » در سرزمين يمامه . « خارزنجى » گويد : دخول چاهى است پر آب از آن نميره . نصر گويد : « دخول » جايگاهى است در سرزمين بنى بو بكر ابن كلاب . بو سعيد در شرح امرؤ القيس « 4 » گويد : « دخول » و « حومل » و « مقراة » و « توضح » چند جايگاه است در ميان « امّره » و « اسود العين » . او گويد : دخول از آبهاى عمر بن كلاب است . بو زياد گويد : هرگاه كارگزار خراج گير بنى كلاب از مدينه بيرون مىآيد نخستين منزلگاه او براى گرفتن ذكات « اريكه » ، « عناقه » ، « مدعى » ، « مصلوق » ، « رنيّه » ، « الحليف » ، سپس به دخول مىرسد كه از آن بنى عمر بن كلاب است و چندين پشت از قبيلهء عمر بن كلاب و هم پيمانان ايشان از بنى « دوفن » خراج بگير آنجا بودند . بو زياد گويد دخول از آبهاى بنى عجلان است و در شعر حذيفه پسر انس هذلى چنين آمده است .
فلو أسمع القوم الصّراخ لقوربت * مصارعهم بين الدّخول و عرعرا « 5 »
عرعر جايگاهى در « نعمان الاراك » و غير از پيشين آن باشد . « ذات الدّخول » تپهاى در سرزمين بنى سليم است . جحدر دزد چنين مىسرايد :
يا صاحبىّ و باب السّجن دونكما * هل تونسان بصحراء اللّوى نارا
لوى الدّخول الى الجرعاء موقدها * و النّار تبدى لذى الحاجات اذكارا
لو يتبع الحقّ فيما قد منيت به * او يتبع العدل ما عمّرت دوّارا
اذا تحرّك باب السّجن قام له * قوم يمدّون اعناقا و ابصارا « 6 »
هامش
( 1 ) . آيا از ليلا توشه نگرفته در مىگذرى همانند كسى كه آغوز نگرفته از ميش بگذرد از نظر من دل بستن به معشوقى كه هنوز نيامده بازمىگردد ، ديوانگى است . آيا فراموش كردهاى روزگارى را كه در « دحيضه » يا در « ذى البدى » و « ثهمد » با هم بوديم .
( 2 ) . ش . ش : 1603 از انساب 224 ، لباب 1 : 494
( 3 ) . احسن ع ص 49 ، 265 ترجمه ص 69 ، 385 ، ادخكث .
( 4 ) . بو سعيد شرح كنندهء ديوان امرؤ القيس ، عبد الرحمن ادريسى استرآبادى صاحب « تاريخ سمرقند » و تاريخ استرآباد نيست .
( 5 ) . اگر فرياد خود را به آن قبيله برساند كشتارگاه ايشان در ميان « دخول » و « عرعر » خواهد بود . ن . ك : چ ع 4 : 420 : 20 .
( 6 ) . اى دو يار من زندان پيش روى شماست آيا در صحراى « لوى » آتش را مىبينيد ؟ كه آتشگاهش در پيچگاه « دخول » و « جرعاء » است آتش براى نيازمند از راه دور هم ديده مىشود اگر حق و عدالت را در آنچه به سر من آمده است بخواهيد من دوّار را ساختهام هرگاه در زندان به گردش مىافتد گردنها كشيده و چشمها بدان خيره مىشوند .