« أوانا » « عكبرا » « خطيره » « صريفين » و جز آنها و پس ماندهء آن به دجلهء پايين مىريزد و در اين دجيل جنگ « مصعب » رخ داد كه مصعب در آن كشته شد . و على بن جهم شامى وقتى دزدان در راه شام او را زخم زده و دارائيش را ربودند و در ميان راهش انداختند زمانيكه به حلب رسيد چنين سرود :
أسال باللّيل سيل * أم زيد فى اللّيل ليل
يا اخوتى بدجيل * و أين منّى دجيل « 1 »
بدانجا نسبت دارد بو العباس احمد پسر فرج پسر راشد پسر محمد مدنى دجيلى « 2 » ورّاق از مردم نصريه ، كه محلهاى در بغداد است .
مدتى به داورى دجيل نشست و از قاضى بو بكر محمد پسر عبد الباقى برشنود . ابو سعد ( سمعانى ) او را از استادان خود شمرده است .
بحترى نيز دجيل را در شعر خود چنين مىآورد :
و لو لاك ما أسخطت عمّى و روضها * و نهر دجيل للّذى رضى الثّغر « 3 »
دجيل
نيز نام نهرى در اهواز است ، اردشير بابكان يكى از پادشاهان ايران آن را بر آورد . حمزه گويد نام اين رودخانه در حكومت ايران « ديلدا كودك » بود و معنى آن دجلهء كوچك است و عربها آن را « دجيل » خواندند . سرچشمهء آن در اصفهان است كه در آبادان به خليج فارس مىريزد . نزديك اين « دجيل » خوارج جنگها كردهاند و شبيب « 4 » خارجى در اين دجيل غرق شد [ 556 ] .
باب دال و حاء و آنچه پس از آنهاست
دحادح
[ د د ] دژى در كارگزارى صنعا در يمن است .
دحايل
[ دى ] بو منصور ( ازهرى ) گويد : من : در « خلصاء » و بخشهاى « دهنا » « دحلان » هاى بسيار ديدم و به بيش از يك « دحل » در آمدم و « دحل » به معنى غارى در زير زمين است ، كه يك يا دو قامت آدمى با بيشتر از آن ، بلندا دارد و در زير زمين به چپ و راست مىپيچد ، گاه تنگ و گاه گشاده است . و سنگهاى پيرامون آن صاف كلنگ ناخورده است و از سختى چنان است كه كلنگ در آن كار نمىكند . من به يكى از اين « دحل » ها ( غارها ) در آمدم تا آنجا كه به استخرى از آب ايستاده رسيدم كه گستره و گوداى آن از تاريكى پيدا نبود . پس من و يارانم از آن آب نوشيديم و گواراترين آبى بود كه تا آنگاه نوشيده بوديم ، زيرا كه آب باران است كه به آنجا فرو رفته و گرد آمده است .
او مىگويد : گروهى از عربان به من گفتند « دحلان خلصاء » هيچگاه از آب تهى نمىشود و آب آن را براى شفاء از بيمارى و ديوانگى مىبرند . زيرا كه براى نوشيدن همگان بسنده نيست . و اكنون آب آن از دهانهء غار بسيار دور شده است و شنيدم كه مىگويند : « دحل فلان الدّحل » - فلانى به درون غار رفت . و واژهء دحايل مورد گفتگوى ما جمع جمع است . و گمان مىكنم نام جايى ويژه باشد كه شاعر گويد :
الا يا سيالات الدّحايل بالضّحى * عليكنّ من بين السّيال سلام
و لا زال منهلّ الرّبيع اذا جرى * عليكنّ منه وابل ورهام
ارى العيس آحادا اليكنّ بالضّحى * لهنّ الى اطلا لكنّ بغام
و انّى لمبعوث الى الشّوق كلّما * ترنّم فى افنانكنّ حمام « 5 »
دحرض
[ د ر ] با راى بىنقطه و ضاد نقطهدار پايانين نام آبى است نزديك آب ديگر كه وسيع نام دارد و آن دو را با هم « دحرضان » خوانند .
چنان كه به شمس و قمر قمران گويند و بوبكر و عمر را عمران خوانند .
هامش
آن است سيراب كند . ن . ك : قزوينى . آثار . ع ص 367 ، جهانگير ص 432 ، مراد ج 2 ص 122 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 75 و 327 ، لسترنج ص 57 و اين رود را دجيلى بغداد نيز مىگفتهاند تا از دجيل اهواز يا « دجيل شوشتر » كه نام ديگر كارون است و « دجيل بصنّا » كه كمتر از يك منزل جنوبى شوش است جدا شناخته شود ( لسترنج ص 251 و 259 ) .
( 1 ) . آيا ديشب سيل آمده است يا يك شب بر شب افزوده شده است اى برادران دجيلى من كجا و « دجيل » شما كجا ؟
( 2 ) . ش . ش : 357 از انساب 223 ، لباب 1 : 492 .
( 3 ) . اگر تو نبودى من با عمويم به هم نمىزدم و باغ و نهر دجيل را از دست نمىدادم .
( 4 ) . ش . ش : 1281 .
( 5 ) . اى سيلهاى دحايل درود سيلهاى ديگر بر شما باد . آبهاى بهاران به شما سرازير مىشود شتران را مىبينم تنها و گروهى به سوى شما مىآيند من نيز عاشق آواز كبوتران شما هستم .