تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧

خيفق

« 1 » [ خ ف ] و بعد از ياى دو نقطه زير ، فاء و پس از آن قاف است . يوم الغضا « 2 » است و خيفق را نمىدانم نام جايى است يا نه .

خيقمان

[ خ ق ] با قاف دو نقطه و نون پايانين . بو منصور گويد خيقم اسم صوت است . از آنجاست كه گويند يدعو خيقما - خيقمانه با فرياد مىخواند . او گويد : در سرزمين بنى تميم چاهى هست كه خيقمانش خوانند . زمانى كه ما از آن آب مىنوشيديم شاعر چنين سرود :
كانّما نطفة خيقمان * صبيب حنّاء و زعفران « 3 »
آب اين گودال زرد تند رنگ بوده است .

خيلام

« 4 » [ خ ] . نام شهرى در فرارود از كارگزارى فرغانه است . بدان نسبت دارد شريف حمزه پسر على پسر محسن پسر محمد پسر جعفر پسر موسى خيلامى « 5 » از نوادگان بو بكر صديق مردى فقيه و فاضل بود . او از قاضى بو نصر احمد بن عبد الرحمن پسر اسحاق « ريغذ مونى » روايت مىكرد « 6 » . عمر پسر محمد احمد نسفى از وى روايت دارد . او در سمرقند در ذيحجه 523 در گذشت .

خيلع

[ خ ل ] . با عين بىنقطه پايانين . نام جايگاهى است . بو عمر گويد : خيعل پيراهنى بىآستين است . جز او گويند : گاهى آن را خيلع خوانند و گاهى آن را بىچاك سازند .

خيل

[ خ ] هموزن خيل ( اسب سوارى ) نام كوره‌اى و شهركى ميان رى و قزوين كه از كارگزارى رى بشمار است ، ولى به قزوين نزديك‌تر ، در ده فرسنگى قزوين مىباشد . چند ده دارد و در خود بازار و منبر دارد . نصر گويد : بقيع الخيل جايگاهى در مدينه نزديك خانهء زيد بن [ 510 ] ثابت است ، كه همهء كشتگان جنگ احد در آنجا به خاك سپرده شده‌اند . نصر گويد : گمان مىكنم همان « بقيع الغرقد » باشد . خيل نيز كوهى نزديك مدينه ، ميان محنّب و صرار است كه نامش در تاريخ جنگها آمده است . روضة الخيل در نجد است .

خيماء

[ خ آ ء ] با الف كشيده پايانين . آبى از آن بنى اسد است . آن را با الف كوتاه نيز روايت كرده‌اند .

خيم

[ خ ى ] جمع خيمه . عمرانى گويد خيم هموزن قيم نام كوهى در « عمايتين » اين شعر از ابن مقبل را به گواه آرد :
حتىّ تنوّر بالزّوراء من خيم
نصر گويد : خيم كوهى در « عمايه » است در كنار چپ راه به طرف يمن و كوههاى بسيار آن سرخ و سياه است . مردم در آنجا گمراه مىشوند .

خيم

نيز موضعى در جزيره است كه با كلمهء عرعر ياد خواهد شد « 7 » و هر دو در طرف قبلهء حماس هستند . روز ذو خيم از روزهاى تاريخ افسانه‌اى عرب است . مرقّش بزرگ « 8 » چنين سروده است :
هل تعرف الدّار بجنبى خيم * غيّرها بعدك صوب الدّيم « 9 »

خيم

[ خ ] بر وزن غيم به گفتهء غورى نام كوهى است . و گفته‌اند كه : ذى الخيم نيز جاى ديگر است . حازمى گويد : « ذات خيم » نام جايگاهى ميان مدينه و ديار غطفان است .

خيم

بر وزن خيم به معنى خوى . نام كوهى در سرزمين عربستان است . از صاحب كتاب جامع نقل است كه ذات الخيم از سرزمين مهرة در دورترين نقاط يمن است .

خيمر

[ خ م ] در سرزمين غطفان است . عوف پسر مالك قسرى در خطاب به عيينه پسر حصن پسر حذيفه فزارى هنگامى كه قرار داد ميان طىء و قطفان در روزگار طليحه دوباره بسته شد چنين مىسرايد :
ابا مالك ان كان ساءك ما ترى * ابا مالك فانطح برأسك كوثرا
و انّى لحام بين شوط و حيّة * كما قد حميت الخيمتين و خيمرا
هامش
( 1 ) . خيف معرب خيوه است و آن شهرى است كه جاى « ارگنج » كهن را گرفته است ( لسترنج ص 478 ) ن . ك : خيوق . ( 2 ) . يوم الغضا كه در اينجا باغ و ض نقطه‌دار است ، در چ ع 3 : 383 : 5 بىنقطه و به همين معنى تاريخ افسانه‌اى عرب است . ( 3 ) . گويى كه در گودال خيقمان آب حنا و زعفران است . ( 4 ) . خير لام ( احسن ع 48 ترجمه 69 ) . ( 5 ) . ش . ش : 1011 از انساب 216 . ( 6 ) . تا « خيم » در زوراء روشن شد . ن . ك . ج 2 : 954 : 17 . ( 7 ) . در چ ع 3 : 645 : 12 ، آمده است ضيم من عرعر . ( 8 ) . مرقش اكبر عمر ( عوف ) پسر سعد پسر مالك ( م 75 ) از هنرمندان افسانه‌اى عرب است ( زركلى 5 : 275 از اغانى ) ياقوت در سه جا از وى نقل مىكند . ( 9 ) . آيا آن خانه را كه در كنار خيم است و روزگار آن را دگرگون كرده مىشناسى ؟