خنليق
[ خ ] با ياء دو نقطه زير و قاف پايانين . شهرى به دربند خزران نزديك باب الابواب است . بدانجا نسبت دارد حكيم پسر ابراهيم پسر حكمى لكزى خنليقى « 1 » دربندى .
او فقيهى شافعى فاضل و راستگو بود . در بغداد از غزالى فقه آموخت و حديث بسيار برشنود و در بخارا بزيست تا در همانجا در شعبان سال 538 درگذشت .
خنق
[ خ ن ] سرزمينى در كوهستان ميان فلج و نجران است كه قومى آميزه از همدان و نهد بن زيد و جز ايشان از يمانيان زندگى مىكنند .
امّ خنّور
[ ام خ ن ] نام آن در حرف [ الف ] ام خنور ياد گرديده . [ 479 ]
خنوقاء
[ خ قاء ] در كتاب نوا در فرّاء آمده است خنوقاء سرزمين است .
خنوقه
[ خ ق ] درّهاى است از آن بنى عقيل . قحيف عقيلى چنين مىسرايد :
تحمّلن من بطن الخنوقة بعدما * جرى للثّريّا بالاعاصير بارح « 2 »
خنيس
« 3 » [ خ ن ] كوچك نماى خنس و آن بيمارى است كه تيغهء بينى منقبض مىشود مانند بينى تركان . رحبة خنيس در كوفه است و در واژهء رحبه ياد خواهد شد .
خنيفغان
« 4 » [ خ ن ] با ياء دو نقطه زير و فاء و عين نقطهدار و نون پايانين . ديهى در فارس است .
خنية
[ خ ى ] با ياء دو نقطه از نواحى قسطنطنيه .
باب خاء و واو و آنچه پس از آنهاست
خوار
« 5 » [ خ ] با راء پايانى نام شهرى بزرگ در كارگزارى رى است . از آنجا تا سمنان براى كسى كه به خراسان مىرود سر راه و گذرگاه كاروانها است . از آنجا تا رى نزديك بيست فرسنگ باشد . من در شوال 613 بدانجا « 6 » شدم بسيار ويرانه بود . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند . از آنجاست بو يحيا زكريا پسر مسعود اشقر خوارى « 7 » . او از على بن حرب موصلى حديث آورد .
خوار نيز ديهى از كارگزارى بيهق از بخشهاى نيشابور است . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند مانند بو محمّد عبد الجبار پسر محمد پسر احمد خوارى « 8 » بيهقى پيش نماز مسجد جامع نيشابور ، يكى از پيشوايان مشهور است . از دو پيشوا بو بكر احمد پسر حسين پسر على بيهقى ، و از ابو الحسن على پسر احمد واحدى ، بخشى از تأليفات اين دو را نقل مىكند . گروهى از پيشوايان از وى روايت دارند كه آخرين ايشان پير ما مؤيّد پسر محمد پسر على طوسى در كتاب وسيط و جزا و نيز مىباشند . او در 19 شعبان سال 536 درگذشت .
برادرش عبد الحميد پسر محمد خوارى « 9 » . از حافظ بو بكر بيهقى نقل مىكند . بو القاسم ابن عساكر نيز از او حديث مىآورد . خوار نيز ديهى از بخشهاى فارس است [ 480 ] .
خوار
[ خ ] نيز ديهى است در درهء ستاره از بخشهاى مكه نزديك بزره ، آب و نخلستان دارد .
خوّار
[ خ و وا ] اين نام در شعر كثيّر آمده است :
و نحن منعنا من تهامة كلّها * جنوب نقا الخوّار فالدّمث السّهلا
بكلّ كميت مجفر الدّف سابح * و كلّ مزاق وردة تعلك النّكلا « 10 »
خوارج
[ خ ر ] هم وزن جمعى خارجى . سكّرى گويد نام دو قلّهء كوه در يمامه ميان درّهء عرض و درّهء قرّان است . جرير چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . ش . ش : 988 ، از انساب 209 ، لباب 1 : 466 طبقات اسنوى 529 .
( 2 ) . هنگامى كه طوفانهاى ثريا وزيدن گرفت ايشان از بطن خنوقه بارهايشان را بستند .
( 3 ) . و اين جز خنسى مىباشد كه ابن بىبى آن را به صورت « خوناس » و خنوس آورده است ( لسترنج ص 156 ) .
( 4 ) . ن . ك : لسترنج ص 276 خنفگان ، خنيفغان .
( 5 ) . ن . ك : احسن ع ص 25 ، 386 ، 392 ، ترجمه ص 45 ، 575 ، 584 ، قزوينى . آثار ع ص 363 ، جهانگير ص 428 ، مراد ج 2 ص 118 ، تقويم بو الفدا ، آيتى ، ص 391 - 390 ، لسترنج ص 392 .
( 6 ) . هنگامى كه از ترس از گنوسيستهاى تندرو دمشق به خراسان گريخت . ن . ك : پيشگفتار منزوى .
( 7 ) . ش . ش : 1128 نقل از همين جا .
( 8 ) . ش . ش 1406 نقل از همين جا .
( 9 ) . ش . ش : 1415 از انساب ص 21 ، تجير 1 : 434 .
( 10 ) . ما از تهامه دفاع كرديم از جنوب نقاخوّار تا دشت دمث با هر اسب دونده و هر كره اسبى كه شير خوار است .