نصر گويد : خبيب جايگاهى در مصر است . كثّير چنين سروده است :
اليك ، ابن ليلى ، تمتطى العيس صحبتى * ترامى بنا من مبركين المناقل
[ 401 ]
تخلّل أحواز الخبيب كأنّها * قطا قارب أعداد حلوان ناهل « 1 »
بو عمر آن را « خبيت » خوانده است و ابن سكيّت دربارهء آن گفته است خبيت تصحيف « خبيب » با تك نقطه است كه نام پايانهء سيلگاه ينبع است آنجا كه به دريا مىريزد . حلوان نيز در مصر است .
خبيت
[ خ ب ] كوچك نماى خبت با تاى كشيدهء پايانين كه گزارش آن پيش از اين گذشت و آن آبى است در « عاليه » كه قبيلههاى اشجع و عبس در آن شركت دارند و نامش در شعر نابغهء بنى ذبيان چنين آمده است :
الى ذبيان حتى صبّحتهم * و دونهم الربائع و الخبيت « 2 »
بو عبيده گويد : اين دو نام دو چشمهء آب است از آن بنى عبس و اشجع . كثّير چنين مىسرايد :
و فى النأس عن سلمى ، و في الكبر الذي * اصابك شغل للمحب المطالب
فدع عنك سلمى ، إذ أتى النأى دونها * و حلّت بأكناف الخبيت فغالب « 3 »
خبيرات
[ خ ] ابن اعرابى گويد چند « خبراء » است در سرزمين صلعاء يا « صلعاء ماويّه » . از آن رو آنها را خبيرات گفتند كه در زمين پست و مطمئن واقع شدهاند و اين شعر جهيمى را به گواه آورده است :
ليست من اللاتى تلهّى بالطّنب * و لا الخبيرات مع الشاء المغبّ
حيث ترى ابل بنى زيد بن ضبّ * ترعى نصيّا كثعابين الخرب
أحماه أيام الثريّا ، فعذب * شمس صموح و حرور كاللّهب « 4 »
خبيص
« 5 » [ خ ] هم وزن خبيص خوراكى ( گوشت خرد شدهء سرخ كرده ) . نام شهرى در كرمان است كه دژى استوار و خرمايى نيكو دارد و آب از قنات گيرد . « 6 » حمزه گويد : خبيص معرّب « هبيج » است . ابن فقيه گويد : هيچگاه در آنجا باران نمىبارد و باران پيرامون آن مىبارد تا آنجا كه گاهى كسى دست خود را از ديوار دژ بيرون مىكند و باران مىگيرد ولى تن او در اندرون باران نمىبيند و اين از شگفتيهاى آنجاست و درستى اين داستان بر عهدهء اوست . رهنى گويد : كرمان را از دو سو دو سرزمين فرا گرفته است ؛ « قفص » از سوى دريا و « خبيص » از سوى بيابان . خبيص مرز سرزمين « پهلو » است ، خداوند زبان ايشان را مسخ كرده و شهرهاى ايشان را دگرگون ساخته است و « خبق » و « ببق » نيز در آنجاست .
خبىّ
[ خ ] با ياى مشدّد پايانين : جايگاهى ميان كوفه و شام است . خبى والج و خبى معتور دو « خبره » هستند ميان « جراد » و « مروّت » از آن بنى حنظله [ 402 ] از قبيله تميم . خبى نيز جايگاهى نزديك ذى قار است . همهء اين را نصر گفته است .
باب خاء و تاء و آنچه پس از آنهاست
ختّا
« 7 » [ خ ت تا ] با الف كوتاه پايانين : نام شهرى در « دربند » ( باب الابواب ) .
هامش
( 1 ) . اى ابن ليلى گورخرها در « مبركان » و خانههاى آن از ما كوتاه آمدند و مانند حوضهاى « خبيب » . نخستين بيت اين شعر در چ ع ج 4 ص 410 س 9 نيز ديده مىشود .
( 2 ) . بسوى ذبيان رفت تا بامدادان بديشان رسيد و پيش از آنان از « ربايع » و « خبيت » بگذشت .
( 3 ) . در نوميدى از سلمى و پيرى كه به تو رسيده است اميدى براى دوستان توست پس سلمى را رها كن كه از تو دور شده است و در پيرامون « خبيت » و غالب مىزبد . بيت دوم اين شعر در چ ع ج 3 ص 769 س 19 نيز آمده است .
( 4 ) . از آنها نيست كه با « طنب » يا با خبيرات . . . سر گرم شوند كه در آنجا شتران بنى زيد مانند اژدها مشغول چريدن هستند . . . نخستين بيت اين قطعه در چ ع ج 3 ص . 550 س 3 نيز ديده مىشود .
( 5 ) . ن . ك : احسن ع ص 459 و 490 ترجمه ص 680 و 724 و قزوينى آثار ع ص 187 ، جهانگير ص 243 ، مراد ج 1 ص 242 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 509 و حدود العالم .
( 6 ) . ارتفاع كوير در محل خبيص كمتر است ( لسترنج ص 330 ) .
( 7 ) . در شاهنامه خطا آمده گويد :