نام آبى از آن بنى حميس پسر عامر پسر ثعلبه پسر مودوعه پسر جهينه پسر زيد پسر ليث پسر سود پسر اسلم پسر الحاف پسر قضاعه است كه ميان مدينه و فيد قرار دارد . شاعر گويد :
الا من مبلغ اسماء عنى * اذا حلّت بيمن او جبار « 1 »
ابن مياده نيز چنين مىسرايد :
نظرنا فهاجتنا على الشّوق و الهوى * لزينب نار او قدت بجبار
كانّ سناها لاح لى من خصاصة * على غير قصد و المطىّ سوار
حميسيّة بالرّملتين محلّها * تمرّ بجلف بيننا و جوار « 2 »
در كتاب سيف به خامهء ابن خاضبه در حديث عنسى آمده است : « جار غير مضبب » و در حاشيهء آن چنين است : بو بكر پسر سيف گفته است عبارت درست چنين است : « جبار عثر » با ثاى سه نقطه كه نام شهرى در يمن است .
جبار
[ ج ب با ] ديهى از يمن است .
جبال
« 3 » [ ج ] ( جمع جبل ) : نام ويژهء سرزمينى است كه امروز به اصطلاح ايرانيان آن را « عراق » نامند . ميان اصفهان و زنجان و قزوين و همدان و دينور و قرميسين ( كرمانشاه ) و رى جا دارد و شهرهاى بزرگ و خورههاى گسترده در آن است . نامگذارى عجمان آن را به عراق نادرست است و من سبب آن را نمىدانم كه اصطلاحى تازه ساز است و در گذشته چنين نبوده است . ما عراق را در جاى خود ياد كرده اختلاف دانشمندان را دربارهء مرزهايش ياد كرديم و چنين قولى از هيچيك از ايشان هر چند شاذ باشد نديدهايم و با ريشهء عراق چنين پيوندى ديده نمىشود . به گمان من سبب آن بوده است كه در زمان پادشاهان سلجوقى [ 16 ] هر كدام كه عراق را مىگرفتند كشور جبال ضميمهء پادشاهى او مىشد و او را پادشاه عراق مىخواندند در حالى كه بيشتر زندگى پادشاه در جبال بود . پس چنين گمان رفت كه پادشاه عراق خوانده شدن او از آن است كه جبال ، عراق نام دارد و خدا دانا است . نبينى كه بودلف عجلى چگونه ميان آن دو را جدا كرده و چنين مىسرايد :
و انّى امرء كسروىّ الفعال * اصيف الجبال و اشتو العراقا
و البس للحرب اثوابها * و اعتنق الدّار عين اعتناقا « 4 »
او مىخواست در تابستان از گرماى عراق و سموم و مگس و پشه و حشرات و گرمى آب و هواى آن بگريزد و زمستان عراق را برگزيد تا از سوز سرماى كوهستان و تودهء برف و يخ آن دور باشد . چون اين دو بيت به عبد الله طاهر كه از رأى و باورهاى ابو دلف بيزار بود رسيد چنين سرود :
الم تر انّا جلبنا الخيول * الى ارض بابل قبّا عتاقا
فما زلن يسعفن بالدّار عين * طوارا حزونا و طورا رقاقا
الى ان ورين باذنابها * قلوب رجال ارادوا النّفاقا
و انت ابادلف ناعم * تصيف الجبال و تشتو العراقا « 5 »
چون بودلف از اين بيتها آگاه شد تصميم گرفت تابستانها را در عراق و زمستانها را در كوهستان بماند . پس چنين سرود :
الم ترنى حين حال الزّمان * اصيف العراق و اشتو الجبالا
هامش
( 1 ) . آيا كسى هست كه از سوى من به اسماء در آنگاه كه به « يمن » يا « جبار » فرود آيد اين پيام رساند ؟ چ ع 1 : 365 : 9 و ع 4 : 1037 : 18 .
( 2 ) . آتشى كه زينب در « جبار » افروخت عشق و شوق را در ما بر افروخت ، گوئى پرتو آن ناخواسته به من رسيد . . . .
( 3 ) . آثار قزوينى ع ص 341 ، جهانگير ص 404 . براى « جبال اثالث » ن . ك : چ ع 1 ص 115 : 18 و قزوينى آثار ع ص 91 ، جهانگير ص 139 ، مراد ص 114 .
سوزنى گويد :سوى جبال سپهدار شد به جدال * خداى عرش برو سهل كرد فتح جباللغتنامهء دهخدا - واژهء جبال
( 4 ) . من مردى با كردار خسروانى هستم . تابستانها در كوهستان و زمستان را در عراق گذرانم . پوشاك رزم پوشيده و همرزم زره پوشانم .
( 5 ) . ما مردمانى هستيم كه اسبان آزادهء خود را در سرزمين بابل به جولان در آورديم . اينها در زمينهاى هموار و پست و بلند مىتاختند . دمهاى علم شدهء آنها دل مردان موافق را به لرزه مىانداخت . تو بودلف نرمخو بايد تابستان را به سرد سير كوهستان و زمستان را در گرمسير عراق باشى .