تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
نام آبى از آن بنى حميس پسر عامر پسر ثعلبه پسر مودوعه پسر جهينه پسر زيد پسر ليث پسر سود پسر اسلم پسر الحاف پسر قضاعه است كه ميان مدينه و فيد قرار دارد . شاعر گويد :
الا من مبلغ اسماء عنى * اذا حلّت بيمن او جبار « 1 »
ابن مياده نيز چنين مىسرايد :
نظرنا فهاجتنا على الشّوق و الهوى * لزينب نار او قدت بجبار
كانّ سناها لاح لى من خصاصة * على غير قصد و المطىّ سوار
حميسيّة بالرّملتين محلّها * تمرّ بجلف بيننا و جوار « 2 »
در كتاب سيف به خامهء ابن خاضبه در حديث عنسى آمده است : « جار غير مضبب » و در حاشيهء آن چنين است : بو بكر پسر سيف گفته است عبارت درست چنين است : « جبار عثر » با ثاى سه نقطه كه نام شهرى در يمن است .

جبار

[ ج ب با ] ديهى از يمن است .

جبال

« 3 » [ ج ] ( جمع جبل ) : نام ويژهء سرزمينى است كه امروز به اصطلاح ايرانيان آن را « عراق » نامند . ميان اصفهان و زنجان و قزوين و همدان و دينور و قرميسين ( كرمانشاه ) و رى جا دارد و شهرهاى بزرگ و خوره‌هاى گسترده در آن است . نامگذارى عجمان آن را به عراق نادرست است و من سبب آن را نمىدانم كه اصطلاحى تازه ساز است و در گذشته چنين نبوده است . ما عراق را در جاى خود ياد كرده اختلاف دانشمندان را دربارهء مرزهايش ياد كرديم و چنين قولى از هيچيك از ايشان هر چند شاذ باشد نديده‌ايم و با ريشهء عراق چنين پيوندى ديده نمىشود . به گمان من سبب آن بوده است كه در زمان پادشاهان سلجوقى [ 16 ] هر كدام كه عراق را مىگرفتند كشور جبال ضميمهء پادشاهى او مىشد و او را پادشاه عراق مىخواندند در حالى كه بيشتر زندگى پادشاه در جبال بود . پس چنين گمان رفت كه پادشاه عراق خوانده شدن او از آن است كه جبال ، عراق نام دارد و خدا دانا است . نبينى كه بودلف عجلى چگونه ميان آن دو را جدا كرده و چنين مىسرايد :
و انّى امرء كسروىّ الفعال * اصيف الجبال و اشتو العراقا
و البس للحرب اثوابها * و اعتنق الدّار عين اعتناقا « 4 »
او مىخواست در تابستان از گرماى عراق و سموم و مگس و پشه و حشرات و گرمى آب و هواى آن بگريزد و زمستان عراق را برگزيد تا از سوز سرماى كوهستان و تودهء برف و يخ آن دور باشد . چون اين دو بيت به عبد الله طاهر كه از رأى و باورهاى ابو دلف بيزار بود رسيد چنين سرود :
الم تر انّا جلبنا الخيول * الى ارض بابل قبّا عتاقا
فما زلن يسعفن بالدّار عين * طوارا حزونا و طورا رقاقا
الى ان ورين باذنابها * قلوب رجال ارادوا النّفاقا
و انت ابادلف ناعم * تصيف الجبال و تشتو العراقا « 5 »
چون بودلف از اين بيتها آگاه شد تصميم گرفت تابستانها را در عراق و زمستانها را در كوهستان بماند . پس چنين سرود :
الم ترنى حين حال الزّمان * اصيف العراق و اشتو الجبالا
هامش
( 1 ) . آيا كسى هست كه از سوى من به اسماء در آنگاه كه به « يمن » يا « جبار » فرود آيد اين پيام رساند ؟ چ ع 1 : 365 : 9 و ع 4 : 1037 : 18 . ( 2 ) . آتشى كه زينب در « جبار » افروخت عشق و شوق را در ما بر افروخت ، گوئى پرتو آن ناخواسته به من رسيد . . . . ( 3 ) . آثار قزوينى ع ص 341 ، جهانگير ص 404 . براى « جبال اثالث » ن . ك : چ ع 1 ص 115 : 18 و قزوينى آثار ع ص 91 ، جهانگير ص 139 ، مراد ص 114 . سوزنى گويد :سوى جبال سپهدار شد به جدال * خداى عرش برو سهل كرد فتح جباللغتنامهء دهخدا - واژهء جبال ( 4 ) . من مردى با كردار خسروانى هستم . تابستانها در كوهستان و زمستان را در عراق گذرانم . پوشاك رزم پوشيده و همرزم زره پوشانم . ( 5 ) . ما مردمانى هستيم كه اسبان آزادهء خود را در سرزمين بابل به جولان در آورديم . اينها در زمينهاى هموار و پست و بلند مىتاختند . دمهاى علم شدهء آنها دل مردان موافق را به لرزه مىانداخت . تو بودلف نرمخو بايد تابستان را به سرد سير كوهستان و زمستان را در گرمسير عراق باشى .