على كلّ مجبول السّراة كانّه * عقاب سرت من مرقب ، اذ تدلّت
فجادت على الهامرز ، وسط بيوتهم ، * شآبيب موت أسبلت فاستهلّت
تناهت بنو الاحزاب ، اذ صبرت لهم * فوارس من شيبان غلب ، فولّت « 1 »
حنيبج
[ ح ن ب ] به وزن كوچك نما ، با جيم پايانين . نام آبى از آن غنى پسر يعصر است . بو منصور گويد : حنيبج تنومند پر از چيزهاست .
رمل حنيبج زمينى بزرگ است .
حنيذ
[ ح ] با ذال نقطهدار در پايان ابن حمدويه گويد حنيذ آب گرم شده را گويند ، و از ابن ميّاده اين شعر را به گواه آورده است كه :
اذا باكرته بالحنيذ غواسله « 2 »
او گويد : حنيذ گوسفندى است كه آن را روى آتش سرخ كرده باشند . بو منصور گويد : در وادى ستار از سرزمين بنى سعد چشمه آبى ديدم نخلى چند بر آن و كوخى چند از كوخهاى عرب گرد آن بود ، آن چشمه را حنيذ مىناميدند . ما آب آن را كه گرم بود برداشته در آبخورى نهاده برابر باد خنك مىنهاديم تا گوارا شود .
حنيظله
[ ح ن ظ ل ] كوچك نماى حنظله ، آبى است از آن بنى سلول كه حاجيان يمامه بدانجا فرود آيند . ابن ابى حفصه آنجا كه جايگاههاى ميان يمامه و مكه و آبهاى گرم سلوليان را توصيف كرده ، آن را ياد نموده است .
در كتاب اصمعى آمده است : حنيظله جايگاهى از آن ربيعة بن عبد الملك ، در راه است كه بر آن مىگذرند .
حنيف
[ ح ] بو عمر گويد حنف به معنى كج شدن از نيكى به بدى است ، و حنيف از آن مشتق شده است . بو زيد گويد : حنيف مستقيم باشد و حنيف نيز نام درهاى است .
حنيناء
[ ح ] با دو نون و الف كشيدهء پايانين . ابن قطاع در كتاب « ابنيه » گويد : نام جايگاهى است و جز وى گفتهاند : دير حنيناء از كارگزارى دمشق است . نصر گويد : حنينا با الف كشيده ديهى از « قنسرين » باشد . بو تمام حبيب بن أوس طائى در ستايش خالد بن يزيد پسر مزيد هنگامى كه در قنسرين بود چنين سروده است :
يقول اناس فى حنيناء عاينوا * عمارة رحاى من طريف و تالد
أ صادفت كنزا أم صبحت بغارة * ذوى غرّة حاميهم غير شاهد ؟
فقلت لهم : لاذا و لا ذاك ديدنى * و لكّننى اقبلت من عند خالد
جذبت نداه ، ليلة السّبت ، جذبة * فخزّ صريعا بين ايدى القصائد « 3 »
[ 351 ]
حنين
[ ح ن ] مىتوان آن را كوچك نماى حنان دانست كه به قانون ترخيم كوتاه شده است . و مىتوان آن را كوچك نماى حنّ دانست كه نام قبيلهاى از جنّيان بوده است . سهيلى گويد : اين جايگاه به نام حنين پسر قافيه پسر مهلائيل ناميده شده است كه به گمان من از عملاقان باشد . سهيلى اين داستان را از بو عبيد بكرى نقل كرده است . يوم حنين كه خداوند متعال در كتاب كريم آورده است « 4 » جايگاهى نزديك مكه است و گويند درهاى پيش از طائف و گويند درهاى در كنار « ذو مجاز » است .
واقدى گويد : از آنجا تا مكه سه شب راه و برخى گويند ده و اندى ميل باشد ، اين واژهگاه مذكر و گاه مؤنث است هرگاه مقصود شهر باشد مذكر و منصرف است مانند :
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ
« 5 » و هرگاه مقصود بلده يا بقعه باشد مؤنّث و غير منصرف خواهد بود .
شاعر گويد :
نصروا نبيّهم و شدّوا ازره * بحنين ، يوم تواكل الابطال « 6 »
خديج پسر عوجاء نصرى چنين مىسرايد :
و لّما دنونا من حنين و مائه * رأينا سوادا منكر اللّون اخصفا
هامش
( 1 ) . شتر من و آنكه بر او سوار است فداى بنى ذهل بن شيبان باد . . . هنگامى كه هامرز ( هرمز ) مانند عقاب بيامد نشانههاى تلخ مرگ را به ايشان خورانيدند و سوارانشان را به بدبختى انداختند . بامدادان در « حنو » « حنوقراقر » و « ذى قار » بر سر ايشان تاختند . . .
( 2 ) . اگر در حنيذ شويندگان بامداد پگاه بيايند . . .
( 3 ) . مردمى كه در حنينا مرا ديدند از من پرسيدند گنج بدست آوردهاى يا غارتى كردهاى گفتم نه اين و نه آن كار من نبوده است ليكن من از نزد خالد برگشتهام شب شنبه كرم او را با قصيدهها جذب كردم .
4 و 5 . قرآن كريم ، سوره 9 ، آيهء 25 .
( 6 ) . پيامبرشان را به روز حنين كه پهلوانان يكديگر را مىخوردند ، يارى كردند .