2 - بو العلاء سليمان پسر عبد الرحيم پسر محمد پسر عبد الرحمن پسر محمد پسر سليمان رفاء ( رفوگر ) حسنآبادى « 1 » او از بو عبد الله ابن مانده روايت دارد . مردى فاضل بود و به سال 469 در گذشت .
3 - بو الفتح عبد الرزاق پسر عبد الكريم پسر عبد الواحد حسنآبادى « 2 » از خاندانى صوفى و حديث شناس بود . او از بو بكر پسر مردويه روايت دارد . حافظ اسماعيل پسر فضل نيز از وى روايت دارد . او در عراق و جاهاى ديگر برشنود . مردى پر ( پردانش ) بود و به سال 500 در گذشت .
حسن آباد
[ ح س ] نيز شهرى به كرمان است از آنجا تا سيرجان سه روز راه است .
حسنان
[ ح س ] تثنيه حسن . زيبا در برابر زشت . دو تپهء معروف در سرزمين بنى ضنّبه است . يكى از آن دو را حسن و ديگرى را حسين خوانند كسائى گويد : حسن درخت « الاء » است كه در كنار تپهء شن باشد . پس حسن همان درخت است و از آنش بدين نام خوانند كه زيبا است و آن تپه را بدان نسبت داده « نقا الحسن » خوانند . عبد الله پسر عنمه ضبى دربارهء « حسن » چنين مىسرايد :
لام الارض ويل ما أجنّت * بحيث أضرّ بالحسن السبيل « 3 »
ديگرى دربارهء « حسين » چنين مىسرايد :
تركنا ، بالنواصف من حسين * نساء الحيّ يلقطن الجمانا « 4 »
شمعله پسر أخضر ضبى چنين مىسرايد :
و يوم شقيقة الحسنين لاقت * بنو شيبان اعمارا قصارا
شككنا بالأسنّة و هي زور * صماخى كبشهم حتى استدارا « 5 »
به جاى اسبان در شعر « زور » به كار رفته است .
حسن
[ ح س ] در سرزمين ضبه است كه آن را در « حسنان » ياد كرديم . برخى گفتهاند : « حسن » كوهى است و برخى ديگر گفتهاند شنزارى است از آن بنى سعد ، كه بسطام پسر قيس شيبانى در آنجا كشته شد . عاصم بن خليفهء [ 270 ] ضبى او را كشت . سكرى دربارهء شعر زيرين جرير :
أبت عيناك بالحسن الرّقادا * و أنكرت الأصادق و البلادا
لعمرك ! إنّ نفع سعاد عنّى * لمصروف ، و نفعى عن سعادا « 6 »
چنين گويد : « حسن » ريگزارى است در سرزمين بنى ضبه . از آنش حسن ناميدند كه درختان زيبا دارد .
حسن
[ ح س ] نيز دژى است در اندلس مشرف بر دريا ، از كارگزارى ريّه و آن دژى بسيار استوار است .
حسنه
[ ح س ن ] ديهى از استخر است . بدانجا نسبت دارد حسن پسر مكرم استخرى « 7 » حسنى كه يكى از محدثان نامآور بود در بغداد زاده شد و ريشهء در آنجا دارد . او به سال 274 در گذشت .
حسنه
[ ح س ن ] نيز كوهستانى است در ميان صعده و عثر از سرزمين يمن در ميان راه . اين گفتهء نصر است .
حسنه
[ ح ن ] به گفتهء نصر يكى از ركنهاى « اجا » يكى از دو كوه معروف است و اين شعر را به گواه آورده است :
و ما نطفة من ساء مزن تقاذفت * بها حسن الجوديّ و اللّيل دامس « 8 »
« حسن » در اينجا جمع « حسنه » به معنى آبراهه است .
حسنيه
« 9 » [ ح س ى ى ] نسبت است به حسن شهرى در خاور موصل با دو روز راه ميان آن تا جزيرهء ابن عمر .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1244 ، نقل از انساب 168 ، تحبير 2 : 185 ، لباب 1 : 356 .
( 2 ) . ش . ش : 1490 ، نقل از انساب 168 ، لباب 1 : 366 ، تحبير 1 : 98 .
( 3 ) . واى بر ما در زمين ! چه جنايتى كرده كه راه بر حسن بسته است .
( 4 ) . در « نواصف حسين » زنان قبيله را به گل چيدن نهاديم .
( 5 ) . به روز شقيقهء حسنين ، عمر قبيلهء بنى شيبان كوتاه شد . با سرنيزه اسبان را بدريديم . . . .
( 6 ) . چشمان تو در « حسن » به خواب نمىرود . تو از دوستان و سرزمينت دور شدهاى . به جان تو كه سود سعاد از من و سود من از سعاد دور شده است .
( 7 ) . ش . ش : 908 ، بغداد 182 - 274 نقل از انساب 168 ، لباب 1 : 366 ، اثير 2 : 62 ، تاريخ بغداد 7 : 432 .
( 8 ) . قطرهاى از آب « مزن » كه ( حسن ) آبراههء دامنهء جودى در شب تاريك بيرون ريخته است . اين شعر در چ ع ج 2 ، ص 145 ، س 1 نيز هست .
( 9 ) . مقدسى ، احسن ، ترجمه ص 195 ، ن . ك : لسترنج ص 101 ، در كرانهء نهر خابور ( لسترنج ص 133 ) .