ألا ليت شعرى هل ترودنّ ناقتى * بحزم الرّقاشى من مثال هوامل « 1 »
حزم شرج
[ ح م ش ] « شرج » در جاى خود ياد شده است . اصمعى گويد : « حزم شرج » از سرزمين بو بكر بن كلاب است و آن زمينى سپيد و آشكار باشد .
حزم شعبعب
[ ح م ش ع ع ] در شعبعب ياد خواهد شد . امرؤ القيس آن را چنين ياد مىكند :
تبصّر خليلي ، هل ترى من ظعائن * سوالك نصّا بين حزمي شعبعب
فريقان منهم جازع بطن نخلة * و آخر منهم قاطع حدّ كبكب « 2 »
حزم ضّباب
[ ح م ض ] قبيلهء ضباب از فرزندان عمر پسر معاويه پسر كلاب هستند . از آن رو به اين نام خوانده شدند كه سوسمار و لانهء آن و گاو و گوساله دارند .
حزم عنيزه
[ ح م ع ن ز ] ، شاعر چنين سروده است :
ليالي ترعى الحزم ، حزم عنيزة ، * الى الصّلب يندى روضه ، فهم بارح « 3 »
حزم بنى عوال
[ ح م ب ع ] نام كوهى در بخشى از حجاز كنار راه مدينه است كه از آن قبيلهء غطفان است . « عوال » نيز در جاى خود خواهد آمد .
حزم عيصان
[ ح م ع ] نام جايگاهى نزديك نميره در سرزمين ضباب است .
حزم فيده
[ ح م ف د ] كثيّر دربارهء آن چنين مىسرايد :
حريت لي بحزم فيدة نجدى * كاليهودىّ من نطاة الرقال « 4 »
حزم نميرة
[ ح م ن م ر ] « نميره » كوچك نماى « نمره » است . اصمعى گويد : نام يك « حزم » نزديك « ضريه » است . سپيد فام و روشن [ 260 ] است ، كه آن را « نميره » خوانند . و در جاى ديگر مىگويد : « حزم نميره » نام ديهى است كه از آن عمر بن كلاب و باهله بود .
حزم واهب
[ ح م ه ] در شعر ابن ابى حازم چنين ديده مىشود :
كأنها ، بعد عهد العاهدين بها * بين الذّنوب و حزمي واهب ، صحف « 5 »
حزمريّه
[ ح م ى ى ] نسبت است به قوم « حزمريه » . نام يكى از روزهاى تاريخى عرب است .
حزن
[ ح ] صاحب كتاب العين گويد : « حزن » از زمين و چهارپايان ، درشت آنها باشد و ريشهء فعل آن « حزن يحزن ، حزونة » به معنى درشتى كردن آمده است . بو عمر گويد : « حزن » و « حزم » جاى درشت از زمين است . ابن شميل گويد : « حزن » آغازگاه زمين درشت و بلندى و تپهها و كوهستان باشد كه درشتتر و زبرتر از جاهاى ديگر است ، و زمين نيكو به شمار نمىآيد هر چند استوارتر است .
جمع آن « حزون » است . نيز گويند : « حزنة » و « حزن » و « احزن الرجل » يعنى به سوى زمين « حزن » - درشت رفت . و در صحاح است كه « حزم » بلندتر از « حزن » باشد .
حزن
[ ح ] بىاضافه : راهى است ميان مدينه و خيبر كه در « مغازى » واقدى در واقعهء جنگ خيبر و مرحب از آن ياد شده است .
حزن بني جعدة
[ ح ن ب ج د ] بو سعيد ضرير گويد : « حزنها » در سرزمين عربستان سه جايگاه است : حزن جعده كه از قبيلهء ربيعه هستند . من ( ياقوت ) گويم : جعده قبيلهاى معروف است كه نابعه جعدى و جزوى بديشان نسبت دارند و ايشان از قيس عيلان هستند و او جعده پسر كعب پسر ربيعه پسر عامر پسر صعصعه است . اگر او ربيعه جعده را خواسته باشد درست است . در عرب ، قبيلهاى به نام جعده غير از اين نبوده است . او مىگويد : ميان « حزن جعده » و « حزن بنى يربوع » ، « حزن قاضره » مىباشد .
اصمعى در كتاب جزيرة العرب گويد : در عربستان سه « حزن » هست : يكى از آن بنى يربوع و يكى از آن غاضره از بنى اسد و يكى حزن كلب از قبيلهء قضاعه است .
هامش
( 1 ) . آيا شتر من خواهد توانست از « مثال هوامل » به « حزم الرقاشى » برسد ؟ .
( 2 ) . دوست من بنگر آيا كجاوههايى را مىبينى كه ميان دو « حزم شعبعب » راهپيمايى مىكنند . يكى از آن كجاوهها به « بطن نخله » رسيده و ديگرى از مرز « كبكب » مىگذرد . اين دو بيت در چ ع 4 : 234 : 1 - 2 نيز ديده مىشود .
( 3 ) . شبهائى را در « حزم » « حزم عنيزه » مىگذراند و از آنجا به سوى « صلب » مىرود .
( 4 ) . در حزم فيده حدى او را براى من شگون زدند مانند يهودى كه بر خرما بن فال مىگيرد . اين بيت در چ ع 3 : 928 : 4 نيز ديده مىشود .
( 5 ) . گوئى پس از آشنائى دوستان با وى در ميان « ذنوب » و دو « حزم واهب » درآمد و شد است . اين بيت در چ ع 2 : 724 : 7 و 4 : 825 : 14 نيز ديده مىشود .