و در رماح ياد شده است .
حرهء سليم
[ ح ر ر ى س ل ] كه او سليم پسر منصور پسر عكرمه پسر خصفه پسر قيس پس عيلان است . [ 249 ] بو منصور گويد : « حرة النار » از آن بنى سليم است و آن را « ام صبار » گويند و در آنجا معدن دهنج هست و آن سنگى است سبز كه مانند معدنهاى ديگر آنجا بيرون آورده مىشود . بو منصور گويد : « حرة ليلى » و « حرة شوران » و « حرة بنى سليم » در بلنديهاى نجد است و اين شعر به گواه آرد كه از آن بشر پسر بو خازم است :
معالية لا همّ إلا محجّر * و حرة ليلى السهل منها فلوبها « 1 »
حرّهء شرج
[ ح ر ر ى ش ] با جيم پايانين : در جاى خود در حرف شين ياد شده است . ابن مقبل چنين مىسرايد :
زارتك من دونها شرج و حرّته * ما تجشّمت من دان و لا أون « 2 »
حرّهء شوران
[ ح ر ر ى ش ] با الف و نون پايانين : عرام گويد : « عير » نام دو كوه سرخ فام است سمت راست تو هنگامى كه براى رفتن به مكه به بطن عقيق وارد شوى . و سمت چپ تو « شوران » است كه نام كوهى است مشرف بر « سد » .
حرّهء ضارج
[ ح ر ر ى ر ] با ضاد نقطه دار : ضارج در جاى خود ياد خواهد شد و ابن فارس « حرة ضارج » را ياد كرده و اين شعر را از بشر بن ابى حازم به گواه آورده است :
بكلّ فضاء ، بين حرة ضارج * و خلّ الى ماء القصيبة موكب « 3 »
او مىگويد : « اثلة ضارج » نيز به آن گفتهاند .
حرهء ضرغد
[ ح ر ر ى ض غ ] با ضاد و غين نقطهدار : در كوههاى طى است . بن انبارى « 4 » گويد : « ضرغد » از سرزمين غطفان است . و گويند ضرغد گورستانى است . بنا به گفته اول منصرف خواهد بود و بنا بر نظر دوم غير منصرف است . او از عامر بن طفيل اين شعر را به شاهد آورده است كه :
فلأبغينّكم قنا و عوارضا * و لأوردنّ الخيل لابة ضرغد « 5 »
نابغه نبا بر برخى روايتها چنين سروده است :
يا عام ! لم أعرفك تنكر سنّة * بعد الذين تتابعوا بالمرصد
لو عاينتك كماتنا بطوالة * بالحرورية ، أوبلابة ضرغد
لثويت في قدّ ، هنالك ، موثقا * في القوم ، أو لثويت غير موسّد « 6 »
لابه و حرّه يك معنى دارند .
حرّهء عبّاد
[ ح ر ر ى ع ب ب ] حرّهاى پائينتر از مدينه « 7 » . عبيد الله پسر ربيع چنين مىسرايد :
[ 250 ]
إلى اللّه اشكو أنّ عثمان جائر * عليّ ، و لم يعلم بذلك خالد
أبيت كأنى ، من حذار قضائه * بحرّة عبّاد سليم الأوساد
تكلّفت اجواز الفيافى و بعدها * اليك و عظمي خشية الموت بارد « 8 »
هامش
( 1 ) . او به سوى بلندى مىرفت و هدفى جز رسيدن به محجر كه بخشى از يمامه است نداشت . اين شعر در چ ع 4 : 423 : 17 ، 2 : 251 : 17 تكرار شده است .
( 2 ) . شرج و حره آن از تو ديدار كردند و تو از دور و نزديك سخت نگرفتى .
( 3 ) . در فضاى ميان حرهء ضارج و آب « قصيبه » موكبهائى هست .
( 4 ) . متن : انبار ، تصحيح از كتابنامه در پيشگفتار منزوى .
( 5 ) . شما را در « قنا » و « عوارض » خواهم بست و سواران به لابهء ضرغد خواهم آورد . چ ع 4 : 179 : 9 ، 3 : 740 : 15 .
( 6 ) . اى عامر ! نمىدانستم كه سنت شكنى هم مىكنى . اگر چشمهائى كه مادر « حروريه » يا در « لابهء ضرغد » گذاشتهايم ترا مىديدند در آنجا دست بسته يا نبسته دفن مىشدى .
( 7 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 110 .
( 8 ) . از ظلم عثمان به خدا شكوه مىكنم كه خالد از اين ستم خبر ندارد . شبها من از ترس او در « حرهء عباد » لرزانم و بيابانگردى مىكنم ! استخوانهايم از ترس مرگ سرد شده است . اين شعر در چ ع ج 1 ، ص 491 ، س 20 نيز هست .