حرف عله ( الف كوتاه ) و نون به دنبال هم آمدهاند براى اين كه به هم نزديكند چنان كه در « ودن » و « ددا » . پس هرگاه اين احتمالات را در نظر بگيريم نمىتوانيم به يقين گوئيم كه وزن آن فعولا باشد . فرزدق چنين مىسرايد :
و اهل حبونى من مراد تداركت * و جرما بوادى خالط البحر ساحله « 1 »
بو عبيده در تفسير اين شعر گويد : « حبونا » از سرزمين قبيلهء مراد است و مقصود همان حبونن است كه در ضرورت شعرى به چنين شكلى در آمده است .
حبيّا
[ ح ب ى يا ] نام جايگاهى در شام است . نصر گويد : گمان مىكنم جايگاهى در حجاز « حبيا » نام دارد . او مىگويد : گاهى حبيا گويند و « حبّى » مىخواهند . شاعرى چنين سروده است .
من عين يمين الحبيّا نظرة قبل « 2 »
ديگرى چنين مىسرايد :
بمعترك وسط الحبيّا ترى به * من القوم ، محدوسا و آخر حادسا « 3 »
حبيب
[ ح ] شهرى از كارگزارى حلب است كه آن را « بطنان حبيب » نيز مىگويند و ما آن را در « بطنان » ياد كرديم . « درب حبيب » در بغداد كويى است از نهر معلى . محدثان زير بدانجا نسبت دارند :
1 - هبة الله پسر محمد پسر حسن پسر احمد پسر طلحه بو القاسم پسر بو غالب حبيبى « 4 » . او از خانوادهء محدثان است . از پدرانش و از بو عبد الله حسين پسر احمد پسر طلحه بغّال ( مهتر چارپايان ) و از بو الحسن على پسر محمد علاق مقرى بر شنود . بو سعد او را در « معجم » خود ياد كرده است .
حبيبه
[ ح ب ب ] به وزن كوچك نماى حبّه : ناحيهاى در طفوف ( تپههاى ) بطيحه ( مردابهاى جنوب عراق ) است كه به صحرا پيوسته نزديك بصره است . [ 201 ]
حبيبيّه
[ ح ب ى ى ] يكى حبيبى است كه كوچك نماى منسوب با تاى وحدت باشد ، يكى از دهات يمامه است .
حبير
[ ح ] با راى بىنقطهء پايانين : بو منصور گويد : « سحاب حبير » ابر پر آب و خروشنده باشد . او مىگويد : « حبير » تصحيف « خبير » با خاى نقطهدار است كه به معنى كف دهان شتر باشد . او مىگويد : « حبير » با حاى بىنقطه به معنى ابر خروشان را من نشنيدهام و اگر گفتهء شاعر هذلى را بخواهد پس آن نيز در شعر زير با خاء نقطهدار است :
تعدّ من جانبيه الخبير * لما و هى مزنه فاستبيحا « 5 »
حبير
نيز جايگاهى در حجاز است . فضل بن عباس لهبى چنين مىسرايد :
سقى دمن المواثل من حبير * بواكر من رواعد ساريات « 6 »
و مىتواند در اينجا ابر را خواسته باشد .
حبيس
[ ح ] با سين بىنقطه : نام جائى در رقه است . گورستان شهيدان صفين كه در راه على بن ابى طالب ( ع ) جنگيدند در آنجا است .
« ذات حبيس »
نام جايگاهى در مكه نزديك كوه اسود ( سياه ) است ، كه آن را « اظلم » گويند . راعى چنين مىسرايد :
فلا تصرمي حبل الدّهيم جريرة * به ترك مواليها الأدانين ضيعّا
يسوّقها ترعيّة ذو عباءة * بما بين نقب فالحبيس فأفرعا « 7 »
حبيس
نيز دژى در سواد ، از كارگزارى دمشق است ، كه آن را « حبيس جلدك » گويند .
هامش
( 1 ) . مردم حبونا از قبيلهء « مراد » و « جرم » به درهاىاند كه در كرانهء دريا است .
( 2 ) . از چشمهء سمت راست « حبيا » نگاهى هست . مصرع اول در چ ع 5 ، ص 144 چنين است : فقلت للركب المّا أن علابهم .
( 3 ) . در ميدان « حبيا » گروهى را در حال زدن و گروهى ديگر را در حال كتك خوردن مىبينى . اين بيت در چ ع 3 : 727 : 15 با افزايش و تغيير ، در سه بيت ديده مىشود .
( 4 ) . ش . ش 3228 ، نقل از لباب 1 : 339 .
( 5 ) . از دو كرانهاش كف مانند ابر بيرون ريزد .
( 6 ) . سرزمين « حبير » از ابرهاى غرنّده سيراب باد .
( 7 ) . ظالمانه بند « دهيم » رامبر . آن شتر چران عبا پوش در ميان « نقب » و « حبيس » و « افرع » آنها را مىراند . بيت دوم اين قطعه در چ ع 1 ، ص 324 ، س 7 تكرار شده است .