بالغرابات فزرّ افاتها * فبخنزير فأطراف حبل
يسدّ السّير عليها راكب * رابط الجأش على كلّ وجل « 1 »
حبلة
[ ح ] نام ديهى از عقلان است . بدانجا نسبت دارد . حاتم پسر سنان پسر بشر حبلى « 2 » . ابن نقطه گويد : من به خامهء عبد الوهاب پسر عتيق [ 199 ] پسر راذان مصرى ديدم كه : حاتم پسر سنان پسر بشر حبلى گويد : احمد پسر حاتم أقاشى گفته است كه : از ربيعه پسر حاتم پسر سنان دربارهء تبارش در مصر پرسيدند ، و من شنيدم كه در پاسخ گفت : « حبله » ديهى نزديك عسقلان است كه ما را در آنجا خانهاى بود و مردى در آنجا ، آن را از پدر من بخشش گرفت .
حبنج
[ ح ب ] بو زياد ، آنجا كه آبهاى قبيلهء غنى پسر اعصر را ، ياد مىكرده مىگويد : « حبنج » و « حنبج » و « حنيبج » نام سه چشمه آب ايشان است و هر سه را روى هم حنابج گويند .
حبوكر
[ ح ب ك ] صفت هر چيز خطرناك است . نيز نام شنزارى بزرگ باشد .
حبوتن
[ ح ، ح ب ت ] با تاى دو نقطه بالا و نون پايانين : نام درهاى در يمامه است . اين گفتهء بو القطاع و جز اوست . در شعر اعرابى نيز چنين روايت شده است :
سقى رملة بالقاع ، بين حبوتن * من الغيث مرزام العشىّ صدوق
سقاها ، فروّاها و أقصر حولها * مذانب شمّا حولها و حديق
من الأتل ، أما ظلّها فهو بارد * أتيت ، و أمّا نبتها فأنيق « 3 »
حبونن
[ ح ب ن ] با دو نون پايانين : نام جائى است . به گفتهء صاحب كتاب ( يعنى سيبويه ) بر وزن فعولل مىباشد . و ديگرى آن را با كسر حاء آورده است . ابن قطاع گويد : اين شناسه لهجهاى از واژهء پيشين آن است . اجدع پسر مالك چنين مىسرايد :
و لحقتهم بالجزع جزع حبونن * يطلبن أزوادا لاهل ملاع « 4 »
و علهء جرمى چنين مىسرايد :
و لقد صبحتهم ببطن حبونن * و علّي ان شاء المليك به ثنا
سعى امرئ لم يلهه ، عن نيله * بعض المفاقر من معايشه الدّنا « 5 »
حبونى
[ ح ب نا ] با الف كوتاه پايانين : نام جائى است . ابن يحيى سمهرى « 6 » چنين مىسرايد :
خليلىّ لا تستعجلا و تبينّا * بوادي حبونى : هل لهنّ زوال ؟
و لا يتأسا من رحمة الله و اسألا * بوادي حبونى : أن تهبّ شمال
[ 200 ] و لا يتأسا أن تدزقا أرجيّة * كعين المها أعناقهن طوال
من الحارثييّن الّذين دماؤهم * حرام ، و أمّا مالهم فحلال « 7 »
بو على گويد : اين واژه نمىتواند بر وزن فعولا باشد ، پس مىتوان آن را به يكى از دو گونه تفسير نمود : نخست اينكه جمله را نام قرار داده باشند مانند : « على أطرقإ ياليات الخيام » « 8 » تفسير ديگر آنكه « حبونا » از ريشهء « حبونن » باشد كه نون دوم آن براى گريز از تلفظ مضاعف و مفتوح بودن نون اول تبديل به الف شده است . چنان كه « لا املاه » به جاى « لا املّه » به كار رفته است . و نيز متحمل است كه
هامش
( 1 ) . همين كه شترم را به جنبش در آورم تاختن گيرد و از غرابات و زرافات و خنزير بگذرد و به اطراف « حبل » برسد . سوارى نيرومند ، راه بر او ببندد . . . مصرع يكم اين قطعه در چ ع 2 : 112 : 23 و چهار مصرع آغازين در 2 : 922 : 13 - 14 نيز ديده مىشود .
( 2 ) . ش . ش : 765 ، از همين معجمد .
( 3 ) . سيراب باد شنزار نزديك « حبوتن » از ابرى پر باران تا سيراب شود و خشكيهاى پيرامونش كاسته گردد و درختهاى گر و گياهان ديگرش را خام سازد .
( 4 ) . در « جزع » به ايشان رسيدم همان جزع « حبونن » جائى كه ايشان در جستجوى توشه بودند .
( 5 ) . بامدادان در درهء « حبونن » به ايشان رسيدم . . . .
( 6 ) . اين نام تنها در اينجا هست ، شايد « سمهرى لصّ » باشد كه در شش جا شعر او را ياقوت به گواه آرد . اين ، ابن يحيا ، نيز دزدى را حلال مىشمرد .
( 7 ) . دوستان به درهء « حبونا » شكيبائى و جستجو كنيد . آيا ايشان رفتنى هستند ؟ از رحمت خدا مأيوس مباشيد و به درهء « حبونا » از خدا بخواهيد تا نسيم شمال بوزد .
مأيوس نباشيد كه شترانى با چشمان درشت و گردن دراز به جنگ شما بيايند . آنها از آن قبيلهء حارث هستند كه خونشان حرام و مالشان حلال است .
( 8 ) . اين مصرع در چ ع : 1 ص 310 : 5 تكرار و تفسير شده است .