تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

كتاب حاء بىنقطه از معجم البلدان

باب حاء و الف و آنچه پس از آن‌هاست

حابس

[ ب ] با ياى تك نقطه ، نام جايگاهى است كه يكى از روزهاى تاريخى بنى تغلب در آنجا رخ داد . اخطل چنين مىسرايد :
ليس يرجون ان يكونوا كقومى * قد بلوا يوم حابس و الكلاب « 1 »
نيز مىگويد :
فأصبح ما بين الكلاب فحابس * قفارا يغنيها ، مع الليل ، بومها « 2 »
ذو الرمّه چنين مىسرايد :
أقول لعجلى يوم فلج و حابس * أجدّى فقد أقوت عليك الأمالس « 3 »
عجلى : نام شتر آن شاعر بوده است .

حاتميّه

[ ت ى ى ] ديه و نخلستانى است از آن قبيلهء بو حفصه در يمامه .

حاج :

با جيم پايانين . « ذات حاج » نام جايگاهى ميان مدينه و شام است . « ذو حاج » دره‌اى از آن قبيلهء غطفان است .

حاجر

« 4 » [ ج ] ريشهء آن در زبان عرب بندى است كه در برابر آب در كناره دره بندند و آن را « حاجور » نيز گويند . و به وزن فاعل نام جايگاهى پيش از « معدن » نقره است . و گويند : پائينتر از فيد حاجر است .

حاجة

[ ج ] نام جايگاهى است كه در شعر لبيد چنين آمده است :
فذكّرها مناهل اجنات * بحاجة لا تنزّح بالدّوالى « 5 »

حاذ :

نام جائى در نجد است . طرفه پسر عبد چنين مىسرايد :
حيث ما قاظوا بنجد و شتوا * حول ذات الحاذ من ثنيي و قر « 6 »

حاذه

[ ذ ] حاز گياهى است و يكى آن حاذه شود . اين گفتهء بو عبيد است . نام جايگاهى پر از شير درنده [ 183 ] است . سلمى پسر مقعد قرمى چنين مىسرايد :
نرمى و نطعنهم على ما خيّلت * ندعو رباحا وسطهم و التّوأما
هامش
( 1 ) . ايشان اميدوار نيستند كه مانند قبيلهء من باشند . آنان روز « حابس » و « كلاب » را آزموده‌اند . ( 2 ) . ميان « كلاب » و « حابس » بيابان شده است كه آواز خوانش بومها هستند . ( 3 ) . روز فلج و حابس به عجلى ( كه شتر من است ) گفتم : زودباش ! ( 4 ) . ن . ك ( احسن ، ترجمه ص 152 ، 314 و تقويم بوالفدا - آيتى ص 92 : در شمال جنادل ، حاجر است در مغرب نيل . ( 5 ) . به ياد آورد آبشخورهاى تلخ در « حاجه » را كه با دولاب هم بيرون آورده نمىشود . ( 6 ) . از آنجا كه كوچ زمستان و تابستان در پيرامون « ذات حاد » و گردنهء وقر دارند .